اتصال کوتاه بین اسید پاشی و چیزی دیگر

اول : تفریح پسرای این مملکت شده قلیون کشیدن و Clash of clans و باشگاه.

دوم : تفریح دخترای این مملکت هم شده آرایش غلیظ و قدم زدن، Fitness و بگذریم که این روزا شاخص بورس داف های هنری هم بالا رفته.

سوم : تفریح باهمی دخترا و پسرا هم شده لاس خشکه مجازی، لاس خشکه مجازی این روز ها همه جا مد شده؛ از توییتر تا لاین و بی تالک.

در این شرایط سه گانه خیلی کلی و بشدت غیر کارشناسانه کسی که بخواهد زندگی عادی داشته باشد محکوم به نابودی است، کسی که بخواهد خارج از قاعده بازیِ این روزهای ایران زندگی کند محکوم به انگشت نمایی است، شخصی که شغل اش عکاسی و مدلینگ و مدیریت بیزینس و این چیز ها نباشد، کسی که سیاه نپوشد و رنگی بپوشد و صورت اش کمی تراشیده باشد، کسی که خودش باشد فارغ از اینکه زیبا است یا زشت، خوش سیما است یا کج سیما، با حجاب یا بد حجاب، باسواد یا بی سواد، در این جنگل آلوده به تخمِ هر جانوری نابود می شود، هرکسی عکس خودش را نابود می کند، هرکسی ضد آن چیزی که در ذهن اش دارد را خورد می کند، می دانم الان فهمیده اید که می خواهم بین اسید پاشی و جامعه اتصال کوتاه بزنم و حرفم در ظاهر چرند به نظر می آید اما یک چیز کلی را خوب می دانم؛ اینکه این روزها جامعه ی من بد جوری بیمار است، دختری در خیابان رانندگی می کرده است و یک دفعه فردی بیمار از راه می رسد و چهره زیبا و نازنین اش را شکل روح مریض و زشت و شکست خورده خودش می کند و بعد از آن عده ای بیمار تر بطری آب به دست می گیرند و روی صورت دخترها می پاشند تا بخندند، این ها با این آب پاشی های بی جا و بدون رضایت قبلی ثابت می کنند که پتانسیل اسید پاشی هم دارند و فقط جرأت این کار را ندارند، این ها هم اگر کمی روی گرگ درونشان کار کنند تبدیل به زامبی های اسید پاش خبره ای می شوند که شیوع بیماری ذهنی آن ها از ابولا هم وسیع تر پیش می رود.

گفته ام من آدم خود سانسوری هستم و این روزها بیشتر از پیش خودم را سانسور می کنم، این طور بگویم، بیاییم کمی با خودمان رو راست باشیم؛ ما آدم های خوبی نیستیم، روزهایمان با آرامش شروع و تمام نمی شود، در این روزها ما چندین چیز را از خودمان دور کرده ایم؛ اخلاق و صداقت و درک متقابل. این روزها دروغ زیاد می گوییم، با احساسات هم بازی می کنیم، تظاهر می کنیم، تظاهر به دانشمند بودن به زیبا بودن به هنرمند بودن به انسان خوب بودن در حالی که هیچکدام نیستیم، این روزها همه با هم دعوا داریم، اول اش که همدگیر را نمی شناسیم با نقاب زیبا و اخلاق وارد می شویم و بعدش که لایه های زیرین شخصیت مان نمایان شد و چهره واقعی مان را نشان دادیم می فهمیم که همه باهم دعوا داریم ... اخلاق ... اخلاق ... اخلاق چند سالی است که از اینجا رخت بر بسته و برای همیشه رفته است، درست از آن زمانی که دروغ گفتن در روز روشن به میلیون ها آدم کاری عادی شد و هیچکس صدایش در نیامد اخلاق برای همیشه از میان مردم رفت ... جوک های غیر اخلاقی، کارهای غیر اخلاقی، خیانت های بی حد و اندازه ... رانت گرفتن مثل وام گرفتن شد و در این وسط کسانی هم که دستشان به وام و رانت نرسید سرخورده تر و بی اخلاق تر شدند.

این همه پراکندگی در سرم هست و مدت هاست هیچ جا و پیش هیچ کس نگفته ام و همه اش به این خاطر است که نمی دانم چرا یک جای کار مردمِ ما می لنگد، چرا مردم ما نمی توانند مثل مردم دیگر کشور ها زندگی کنند برایم سوالی بزرگ شده است، مردم ما دیگر باهم دوست نیستند، در ظاهر با هم اند و در باطن فراری از هم، چون همه می دانند که خودشان آدم های بدی هستند و طرف مقابل هم آدم بدی است، پس در جامعه بدی هستیم و رابطه با هر کسی به هر شکلی بد است و پس باید تا آن جا که می شود سوء استفاده کرد و سود های لحظه ای برد، لحظه ای شاد شد و لحظه ای در رفت و لحظه ای خشم و عصبانیت را خالی کرد؛ به هر شکلی که شد؛ دعوا، بازی با دیگران، اسید و ...

راه حلی برای خودم دارم، می خواهم از فردا با خودم و دیگران صادق باشم و درک کنم، از همسایه بد اخلاق و بی ملاحظه ام گرفته تا دوستان وفادارم، همه را درک کنم و با همه صادق باشم. ما در ایران عادت داریم تا همه چیز را گردن دولت بندازیم و از همه چیز فرار کنیم، اما باید بزرگ روی دیوار اطاق خودمان بنوسیم که دولت خودِ ما هستیم، ما هستیم که این کشور را می سازیم امروز اگر ما دروغ بگوییم فردا هم که در پستی مقامی یا اداره ای باشیم دروغ می گوییم، امروز اگر صداقت بکاریم فردا هم صداقت درو می کنیم، قبلا هم گفته بودم، بیاییم از خودمان شروع کنیم، هرکسی از خودش شروع کند و با دیگران و دیگر چیزها هیچ کاری نداشته باشد "همه چیز" خوب می شود. به همین سادگی. شاید فردا سر کوچه نبینم که موتور سواری آب بطری را روی سر دختری خالی می کند و می خندد.

/ 5 نظر / 20 بازدید
aytak

من دلم میخواد فرار کنم از خودم از اینجا از همه چی فرار کنم! من اصلا انرژی تغییر کردن و تغییر دادن ندارم! دلم میخواد بدونم یه متر زمین پیدا میشه که مردمش عرضه ی مثل آدم زندگی کردن دارند یا همه جا همین گند و کثافتیه که من و شما داریم توش زندگی می کنیم! ؟ من نمیدونم اینهمه نفرت از کجا میاد؟ این نفرتی که باعث میشه صورت یک زن و زندگی یک زن رو نابود کنی از چیه؟ چه چیزی واقعا در این حد قدرت داره که همچین توانایی به یه انسان بده که زندگی یک انسان دیگه رو آگاهانه نابود کنه؟

aytak

عصرایران یه نظرسنجی گذاشته بود برای مجازات اسیدپاشی اون وقت گزینه ی مقابله به مثل با اسیدپاشی بیشترین رای رو آورد!!!!!!!!! میدونی این یعنی فاجعه! این یعنی زیر پوست جامعه ما پر از خشونته! این یعنی ما گند زدیم!! گند زدیم به هر چی انسان و انسان بودنه! دلم میخواست بدونم یعنی یه انسان سالم واقعا این قدرت رو در خودش میبینه که به بهانه ی انتقام از یه بیمار روانی یه سطل اسید رو رو سرش خالی کنه؟؟؟ اصلا همچین چیزی امکان پذیره؟! یعنی اینایی که به این گزینه رای دادن واقعا همچین قابلیتی رو در خودشون میبینن!!؟؟ اگه میبینن که فاتحه ی هممون خونده است! خبری خوندم که آمنه گفته از بخشش پشیمونه ولی اگه میدیمش بهش میگفتم که مطمئنم اگه باز هم همچین حکمی صادر بشه تو باز هم میبخشی چون انسانی!! همیشه این قسمت فیلم یادم مونده که نادر به سیمین میگه تو چرا همیشه از همه چی فرار میکنی؟؟ آره تو راست میگی ما مردم خوبی نیستیم! هیچ کدوممون خوب نیستیم ولی من خسته شدم

رها - مشق سکوت

خیلی وقته پابند عهدی هستم که با خودم بستم. من به خودم قول داده بودم، تا وقتی چیزی رو تو وجود خودم درست نکردم، تا وقتی با خودم صادق نبودم، تا وقتی قدم تو راه اصلاح اشتباهات خودم نذاشتم و تلاش نکردم براشون، حق ندارم از کس دیگه ای ایراد بگیرم و به کس دیگه ای معترض باشم. از همون اول هم میدونستم نمیتونم دنیا رو تغییر بدم، اما باور داشتم و دارم که خودم رو میتونم اصلاح کنم... من هنوز متعهدم به قولی که به خودم دادم و هر روز دارم براش تلاش میکنم. اوضاع جامعه بهتر نشده، اوضاع زندگی من هم تو بعضی چیزها هنوز تغییر نکرده، اما آرامشم اونقدر شده که قدرت تلاش داشته باشم و امید ِ ته دلم از بین نره. اونقدر ایمان تو وجودم شکل گرفته که فارغ از هیاهوی دور و برم، بتونم امید داشته باشم به دنیایی که جواب ِ همه ی افکار و رفتار ما رو دیر یا زود میده اینطور زندگی کردن خیلی بهتره. وقتی قبل و بعد این قولم رو نگاه میکنم میبینم حاضر نیستم با تموم رنجی که تو این مسیرکشیدم، یک لحظه برگردم به روزهایی که اینطوری به زندگی نگاه نمیکردم. کاش هممون، ههمون یاد بگیریم از خودمون شروع کنیم، با خودمون صادق باشیم، و مقصر اصلی رو تو وجود خودمون ببینیم.

aytak

به چالش کتاب خوانی دعوت شدی! خوشحال میشم کتاب معرفی کنی! البته تو همیشه این کار را میکنی ولی خوب بهترین کتابی که خواندی معرفی کن..ممنون