the game

گاه یک صدا و گاهی یک پیام ، روزها از پی هم می گذرند ، با امتحان و بی امتحان ، آسمانی و غیر آسمانی ، گاه پیش می آید که حقیقتی در پس حرفی پنهان می شود و گاهی سادگی عریان نمایان می شود ، از هر سو . اما گفتار من سعی در صادق بودن دارد .

خیلی بد است آدم کینه ای باشد ، خیلی بد است آدم بخواهد برنده باشد ، خیلی بد . اما گاه در پی همین گاه و بی گاه ها از سوی این مدعیان سیگنال هایی می رسد که به ناچار کینه ای پیش می آید و این حس در وجود پررنگ می شود که باید برنده بود ، باید رو کرد ، دست ها را باز کرد ، بازی ها را برد .

خیلی ها بازی رو دوست دارند ، من هم دوست دارم اما فقط بازی با ورق و توپ ، نه بازی های انسانی و اجتماعی ، هیچ وقت به دنبال بازی کردن در زندگی نبودم ولی بعضی وقت ها به ناخواه در بازی قرار گرفتم و عکس العمل من در همه ی آن بازی هایی که ناخواسته در آن ها شرکت داده شده بودم درست مثل بوکسوری بود که حریفش را شکست داد اما وقتی که خبر نگار به او نزدیک شد و پرسید از این برد چه حسی داری ، فقط نگاهش کرد و گفت : هیچ . و طوری از رینگ خارج شد که وقتی او را از پشت می دیدی دستانش خسته در کنار بدنش آرام آرام تکان میخورد و قدم هایش سنگین جا بجا میشد . من هم مثل همان بوکسور علاقه ای به بازی ندارم ، گاهی مجبور می شوم .

پ.ن : یادم نیست این عکس رو از کجا گیر آوردم ، ولی خیلی باهاش حال می کنم ، بچه ها همیشه میتونن یه حس پاک و زیبا به آدم منتقل کنن ، به چهره ی مرد ِ سیاه پوست نگاه کن ! من عاشق بچه هام :)

پ.ن : ای خوشا ، پس از لحظه ای چند ، آرمیدن .

/ 15 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایدتنها

گاهی نمیدونم واقعا تو نظراتت چی باید بگم!!!

رها

سلام اخ گفتی... بازیه با ورقو هستم بچه ها عالین ...

افرا

بوکسور اسمش بوکسوره مگه میشه علاقه به بازی نداشته باشته ؟شاید ادای بوکسور ها رو در میاره که از بازی خوشش نمیاد .مثل ما آدما که داریم آدای زنده ها رو در میاریم .

پریسا

اینقدر ذوق کردم که اومدی بهم سرزدی که نگو. بدو بیا که مطلب جدید گذاشتم.منتظرتم

absolution

خوب است... اینکه همیه چیزهایی است که فرق داشته باشد!! همیشه...

شادی

سلام....بسیار زیبا نوشتی:)اگر هم نخواهیم بازی کنیم شاید گاهی مجبور می شویم...اصلا شاید از همین بازی هاست که خیلی چیزها یاد می گیریم...شاید هم....

سروش

بازی با آدما هم بعضی وقت ها جالب میشه ...

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

ماهبان

فکر میکنم این نوشته جز بهترین نوشته هات بود. نمیدونم چه جوری بهت بگم که چه حس و حالی با این پست پیدا کرم. مثال بوکسور فوق العاده بود. دقیقا فهمیدم... من هم فقط بازی با توپ و ورق رو دوست دارم. همین عکس واقعا زیبا بود. بچه ها فرشته هایی هستند که فقط عشق میدن... اینجا خیلی بهم خوش گذشت... مرسی رفیق

مشق سکوت- رها

خیلی با این پست احساس نزدیکی کردم، یه وقتایی فکر میکردم وقتی بازی رو دوست ندارم، وقتی ناخواسته تو شرایطش قرار میگیرم، اینکه سرمو بندازم پایین و برد و بدم به حریف بهترین کاره، اما همین بازیهایی که نمیدونم چرا واردشون میشدم، بهم یاددادن، نباید بذارم باهام بازی شه، حتی اگه دوستش ندارم، نباید بذارم، بازی شدن میشه مساوی بازیچه شدن!