شاملو و گیوتینی که من ساختم

اول شعر دوم را بخوان ، همانی که شکل شعر است و از زیر کیبورد من بیرون پریده است و بعد شعر اول را بخوان ، همین که از زیر قلم شاملوی نازنین بیرون ریخته است .
 
  1 :
 نگاه کن چه فرو تنانه بر خاک می گسترد
آنکه نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن کو به
یکی « آری » می میرد
نه به زخم صد خنجر،
و مرگش در نمی رسد 
مگر آنکه از تب وهن
دق کند.
قلعه یی عظیم
که طلسم دروازه اش
کلام کوچک دوستی است.
"شاملو"
 2 : 
و ببین چه بی رحمانه قربانی می شود
یک مرد
در زیر تیغ یک گیوتین
که خود ، آن را
از یک حرف مسخره ساخته بود
و طناب رها کننده ی تیغ ِ تیز
تا دیروز
در دستان تو بود
دستانی که بوی نور می داد
و تک خالی از ترکیب ِ دل و بری داشت
تا دیروز
و امروز را نمی دانم
که طناب را چه شد
نمی دانم که آن دستان ِ نورانی
طناب آن گیوتین ساخته شده از به کلام خودم
 را چه کرد
"      "
پ.ن : تو پست بعدی از فیلم های جشنواره امسال میگم .
/ 3 نظر / 15 بازدید
پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

ندا

دست های تو نوری بود از صافی عشق که رد شد تیغ گیوتین رها شد... مانعی مثل گرمی تو نبود ... و مردِ قربانی ... مسخ نور شده ... او قبل خواب صافی ِ عشق ساخته بود.. [گل]

سروش

خیلی قشنگ بود [گل][گل]