مچاله

روزی هم که تصمیم گرفتم برگردم
دستی گرم به سینه ام خورد
درست طرف چپ
جایی که برای اولین بار تمام عضلاتش حرکت می کرد
جلویم گرفته شد
از هر سو شکستم
مچاله شدم
دانه های شور برگشتند
به من
و من
برگشتم
تا شاید در جاده ی قدیم
عابری را ببینم
پ . ن : دستانم خشک شد/بعد از اینکه چشمانم خشک شد/دیگر هیچ بهانه ای برای نوشتن نبود/و من ک.. شعر نویس شدم
برای p : اما علتش این است که هوا سرد شده است => انگشتانم یخ کرده اند=> چشمانم بیشتر دوست دارند سطر هارا دنبال کنند
/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شایدتنها

[گل][گل][گل] بـــیـــســـت

محمد

حرفی نمی زنم... می خونم. باز، باز، باز

اسیر

زیبا [گل] [قلب]

آسمان

سلام "همراه خودت کتاب داشته باش" عنوان متن جدیدمه و خوشحال میشم تشریف بیارید..[لبخند]

ماهبان

این مشکل ما با پرشین بلاگا درست نشد؟ [عصبانی]

ماهبان

پس درست شد؟ الان یه دور دیگه امتحان میکنم مطمئن شم!![تعجب]

ماهبان

[لبخند] خیلی وقت بود کامنت نگذاشته بودم... زنده باد مرد گم شده. پ ن چه دلیل قانع کنندهای داشت. کیف کردم [پلک]

نرگس

خیلی قشنگ بود.