صدا

حرف که میزنی

من از هراس طوفان

زل میزنم به میز

به زیر سیگاری

به خودکار

تا باد مرا به آسمان نبرد ...

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای

...

.

.

.

نتواتستم تمامش کنم .... نمیدانم چرا

 

این قسمتی از شعر مستور بود ... فقط قسمتی از کل شعر . بعضی موقع ها مستور عین یه کتاب آسمانی به آدم آرامش میده . خودم هم با قلمم نوشتم اما منتشرش نمی کنم . بعضی موقع ها اون چیزایی که مینویسی و به هیشکی نشون نمیدی خیلی جالب تره .

فعلا .

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهیا

سلام....ممنونم از شمابه خاطرنظرتون........... باز به وبم بیاید خوشحال میشم.......با آرزوی موفقیت..شب خوش

راستین

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی‌ یکی‌ دیروز و یکی‌ فردا

عسل

وقتی دلم گرفت نبودی حالا آمدی که مرگش را جشن بگیری؟! وقتی آسمون چشمام بارید نبودی حالا آمدی که چشمای کورم را ببینی؟!

سروش

آپ کن ..... آپ کن برادر[دست][دست][تایید]

شایدتنها

مرسی که اومدی.............[لبخند] ولی من کادو هم می خوام..............[ناراحت]

حسام

هو....... عوضی! زودباش آپ کن! نذار بخشکه!

روژین

راس می گی... باید یه فکری بحالش بکنم

شایدتنها

امروز هم جشن داریم............[لبخند] زودی بیا و تبریک بگو.........[چشمک] روز دختر مبارک.........[بوسه]

شایدتنها

روز دختر که نیومدی............[ناراحت] لااقل آپ جدید بذار..........[خنثی]

نرگس

عالیه[لبخند]