مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

هنوز دور ِ خودم می چرخم

چه بود ؟ چه شد ؟ امروز چه روزی است ؟ دیروز امروز بود ؟
مگر 5 ، 6 و زمانی 6 ، 5 نبود
زمان قرارمان تاریک تر شد
سرد شد
و من زیر پایم درخت سبز شد
دیروز که امروز بود
یا امروزی که دیروز است
از آن پس یا زین پس
خیابان ها را پشت و رو می روم
تا بجای اشتباه گرفتن عابران مغموم
خودت را از رو برو ببینم
لطفا ...
نه ، چیزی نگو و فقط گوش کن :
لطفا بخواب
بخواب و من را
نبین که چطور عوام فریبی می کنم !
نبین که چطور خوبم !
نبین که چطور هستم !
لحظه ای روی پهلویت غلت بزن
تصور کن
جا ماندم
جا گذاشته شدم
به درخت زیر پایم بنگر
و
به چشم همه ی راننده هایی که از روبرو می آیند نگاه کن
شاید یکی از چشم های نگران
چشم من باشد
همچون مردمی که
در چند دسته ی دهتایی پیش
سرشان به دیواری خورد
هنوز دور خودم می چرخم

   + امیر ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦
comment نظرات ()