مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

ای کاش ها شاید می شوند

در دنیای خودم غرق میشوم ، همچون حلزونی که شب ها به تنهایی باغچه را بالا و پایین می کند ، در بین درس و موسیقی و نوشتن غرق می شوم ، گاهی نگاه می کنم به گم شدگی ام ، در سردرگمی ام ، فکر می کنم که آیا همه ی مردم دنیا چنین اند یا من خاص ام ، این حس خاص بودن در همه ی ما ایرانی ها است ، چه می شود کرد ، اجداد من شاید مخلوطی از فارس و عرب و کرد و ترک و لر باشند ، ترکیبی از همه ی این ها ، شاید پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدرم در شمال خراسان سه تار می زده است ، و پدر پدر پدر پدر پدر پدرم راه پدرش را ادامه نداده است و به باغبانی پرداخته است ، بعد پدر پدر پدر پدر پدرم دلش خواسته تا به طبقه ی بالا برود و معمار شده است و بعد از آن پسرش ، یعنی پدر پدر پدر پدرم شاعر و یا نویسنده ای در دهاتشان شده و پسرش به سرزمین ترک ها رفته و آن جا هیچ کاری نکرده و پسرش خوان شده و پسرش به تهران آمده تا ندیده اش من شوم ، شاید هم داستانی دیگر ، چه کنم که سرنوشت من هم مثل همه است ، شاید در دلخوشی ای تلخ ادامه دهم و شاید پاس داده شوم به آن سو و دلم برای این سو تنگ شود .

زندگی یک شاید بزرگ است ، شاید بخوابم و دیگر بلند نشوم ، شاید فردا به بانک بروم و شاید نروم . شاید منحرف تر شوم . اما چه می شود کرد ، همه ی ما مثل هم ؛ ناخواسته به این دنیا دعوت شده ایم اما مجبوریم که در آن ادامه دهیم ، راهی که در آن گام نهاده شده ایم (یعنی که خود گام برنداشتیم) اما سر بازگشت نیز نداریم ! به شاید ها نمی توان دل بست ، شاید دل بستن به یک موزیک لایت یا یک سیگار لایت در now بهترین کاری باشد که می توان انجام داد . این من و این تو ، و این تو و این موزیک لایت . لینک پخش : درایو خودت ، mp3 mix ، موزیک لایت .

غریبه ترین قریب من ، نجوای من را نیز در کنار آن لایت بشنو ، شاید صدایم لایت نباشد ، اما هرچه هست خشی از لایت های دیروز در آن مانده است . صدای من : قفل گوشی را باز کن ، message ، اسم من ، خرمن گیسویت را نمی خواهم عزیز دل ...

شاید بودی و دیدی که دیده ام حرکت دست هایت بر روی صفحه ی تاچ اسکرین را در ذهنم . و بازهم من به یک شاید دل بستم ، شاید روزی این را نیز فراموش کنم ، شاید .

پ.ن ** : یک سری اشکال در وبلاگ ایجاد شده ، بزودی درست میشه .

پ.ن : جامعه مرا چرب کرد ، اولش خشک و متمایل به درون بودم .

   + امیر ; ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۱٦
comment نظرات ()