مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

وقتی که حرفی برای گفتن نیست

- وقتی که حرفی برای گفتن نداری ، بهتره که ساکت باشی ، چون این جور مواقع اگر شروع به حرف زدن کنی زود گندش در میاد ، شاید بهتر باشه مثلا در مورد آب و هوا صحبت کنی یا اینکه از نتیجه ی مسابقات فوتبال و شیطنت تماشاچی های استادیوم حرف بزنی ، این جور مواقع بهتره از این دو گزینه ای که گفتم خارج نشی . سعی نکن در مورد خودت چیزی بگی ، چون ممکنه که دوقسمت از شخصیتت که کاملا باهم متانقض هستن رو معرفی کنی و خوب اینجوری هم اوضاع خوب پیش نمیره ، سعی نکن در مورد یه شخص ثالث صحبت کنی ، چون بغیر از غیبت و حرف هایی که فقط خاله سکینه بلده موقع سبزی پاک کردن بزنه چیز دیگه ای از دهنت بیرون نمیاد ، خلاصه که رو همون دو گزینه ای که گفتم فکر کن ، افتاد ؟!

- آخه یه مشکل کوچولو این وسط هست

- چی؟!

- من فوتبال دوست ندارم و کم پیش میاد از خونه برم بیرون تا در مورد آب و هوا حرف بزنم

- پس همون لال بشی بهتره ، سرتو بگیر لای پات خفه شو ، افتاد ؟!

- جدی جدی افتاد

پ.ن: جدی حرفی برای گفتن ندارم و این روز ها به پوچ ترین شکل ممکن میگذره ، نه غمی هست و نه بهانه ای برای شادتر بودن ، بجز چند اتفاق کوچک ته دلی . شما هم که به این جا سر میزنی ! بله خود شما ! اینجا هیچ چی نیست .

   + امیر ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٧
comment نظرات ()