مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

من میدونم ...

من میدونم دل آسمون هم گرفته و میخواد ببیاره ولی بخاطر تابستون لعنتی نمیتونه گریه کنه ، آخه تابستون خیلی بده ، نمیذاره آسمون احساسات اش رو به مردم نشون بده ، عوضش آسمون صبر می کنه ، صبر می کنه تا اینکه پاییز مهربون بیاد ، اونوقته که یه دلِ سیر می باره . ولی من هنوز امیدوارم ، امیدوارم که پیش بینی هواشناسی برای یک بار در تاریخ درست باشه و فردا در روز عید بارون بیاد . همین الان اگه وقت کردی برو کنار پنجره ، پرده را کنار بزن ، پنجره را باز کن و به آسمون نگاه کن ، به ابر هایی که به پیشواز تو آمده اند ، انگار با دو چشم خیس به تو میگویند صبر کن ، درست می شود .

پ.ن1 : بعضی وقت ها که به t فکر می کنم ، از حرکتش ناراحت میشم ، دلم میخواست یه جوری جلوی حرکت t رو بگیرم تا بتونم جبران کنم ، تا بتونم بهش برسم . همیشه پیر مرد ها به جوون ها میگن قدرش رو بدونید ، حرفشون درست اما اون هم مدارای ما را نمی کند . ولی وقتی هم به این فکر می کنم که چقدر ازش مونده امیدوار میشم . امیدورام میشم و سعی می کنم سریع تر کار هامو انجام بدم .

پ.ن2 : درسته هیچ ربطی نداره ، اما من این لینک رو ربطش میدم : این

   + امیر ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۸
comment نظرات ()