مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

یک سال گذشت !

امروز یک سال از گم شدن مردی در دو دنیای سردرگمی ها ؛ یعنی وب و زمین گذشت و واقعا نمی دونم که الان باید چی بگم ؟ فکر می کنم ملال آور ترین موضوع برای نوشتن ، همین جریان یک ساله شدن وبلاگ است ! فقط دلم خواست که از تک تک 5030 نگاهی که تا الان به طرف این وبلاگ افتاده تشکر کنم . تو این مدت با آدم های تازه ای آشنا شدم و از این بابت خوشحالم . و از جنوبی ترین قسمت قلبم همشون رو دوست دارم .

اگر وقت داشتی نگاهت را به سمت نوشته های زیر بیانداز :))

گرم زندگی/بیا ای ناجی من/جامعه ای که ناراحت است/نوشته ی یک کودک 10 ساله_میخواهم فاحشه شوم/خسته ام !/کوروش آسوده نمی خوابد/ای کاش می توانستم دی اکتیو شوم/پاییز ، یلدا ، آذر و چند تن دیگر/امروز با تمام پیچیدگی اش ساده بود/از سر بیهودگی/hold my hand/سگ وبگرد_2/این متن هیچ عنوان مسخره ای ندارد/این شب ها خوب فکر کن/برای بهاری که می آید (شعر)/بهتره دیگه نگم/سه حرف/هیچ عنوانی ندارد (شعر)/تصویری زشت و زیبا

   + امیر ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۸
comment نظرات ()