مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

پیش نهاد بی شرم آنه _

یادم نیست چه زمانی بود که برای آخرین بار پیشنهاد بی شرمانه به کسی دادم و حالش را هم ندارم که به آرشیو موضوعی ام سر بزنم ، من لعنتی همیشه برای هر خری یه پیشنهاد خوب توی آستینم دارم اما همیشه فکر می کنم شاید دلیل قانع کننده ای برای پیشنهادم نداشته باشم *. اما این بار یک دلیل قانع کننده و محکم برای پیشنهادم دارم ، برای تو که دپرشن و اسکیزوفرنی داری و هر روز به این جا سرمیزنی تا دست خط لعنتی من را که خیلی سالم تر از تو هستم ! بخوانی . شاید هم کمی شخصیتت اشکال داشته باشد و واقعا به یک دلیل محکم برای خلاص شدن از این دنیا نیاز داشته باشی . شاید با این پیشنهاد بفهمی انسان در یک رابطه است که معنی پیدا می کند (چه سالم و چه بیمار) و این رابطه به سه حالت شکل می گیرد ؛ خواسته ، تصادفی ، ناخواسته ، و به این موضوع پی ببری که بیشتر این روابط خواسته نیستند و بلکه ترکیبی از یک تصادف و ناخواستگی است که به خیال خودت خواسته و درست است ، این که یقین پیدا کنی وقتی دونفر که بیمار هستند و به هم برخورد می کنند می توانند یک نمایش نامه یا یک فیلمنامه فوق العاده را طرح ریزی کنند و خودشان نقش های اصلی را بگیرند و چه فیلم زیبایی می شود ! به این نتیجه برسی که خیلی وقت ها هم آدم ها می توانند برای حرف ها و کارهایشان دلیل خاصی نداشته باشند . این که خیلی وقت ها دلیلش آن چیزی نیست که تو بهش فکر می کنی ، بلکه دلیلش یک بی دلیلی است که می تواند ناشی از یک بیماری باشد ...

.... فیلم " مالیخولیا " را ببین ، شاید کمی خل تر شوی .

پ.ن1 : آدم ها در دوحالت زیادی به خدا می چسبند ؛ وقتی که بدبخت شدن و وقتی که خوشبخت شدن (به خیال خودشون) که البته در حالت اول احتمالش بیشتره ، کم پیش میاد کسی تو یه روز عادی بره بغل خدا . بارها خودم تجربه اش کردم و در دیگران هم دیدم .

پ.ن2 : 7 میلیارد آدم تو این دنیا است که بیشترشون مثل هم حرف می زنن و ناله می کنن ، یعنی تفاوت ناله ها کمه .

   + امیر ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٢
comment نظرات ()