مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

زهر شیرین

و چه دردی بزرگ تر از درد زنده شدن خاطراتت در شب های امتحان است ، خاطراتی که با خود بوی عطری را یادآور می شوند که اسمش را یادت نیست و فقط می دانی که یک روز بعد از ظهر در خانه ی یک نفر بدون اطلاع صاحب خانه از آن استفاده کرده ای و آن عطر درست همان روز را برایت خوب کرده است و تکرار آن روز در سال های بعد را هزار بار تلخ تر از زهر مار ...
(درست برای همین امروز)
پ.ن : برای s : مرسی که وقت گذاشتی و خوندی . اگر احساس می کنی که این نوشته ها و شعر ها از درد تو هم هست ، از غم زندگی است ، غمی که خود غمناک است ، از چیزی است که تو هم می فهمی ، آره میشه گفت .

   + امیر ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٢٦
comment نظرات ()