مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

جامعه ای که ناراحت است

وقتی تو پیاده رو خیابان قدم میزنم به چهره ی آدم هایی که از مقابلم رد میشن نگاه میکنم . به همه نگاه میکنم از پیر مرد ها گرفته تا دختر های جوون . شاید چیزی که من از صورت این آدم ها میخونمو شما هم دیده باشید ؛ چند لحظه به دیده هایتان فکر کرده باشید و با خود بگویید "چرا انقد ناراحت" . چرا چهره ها انقدر ناراحت و در هم است ؟ حتی کسانی که لبخند بر لبشان است هم اگر از نزدیک باهاشان برخورد کنید به عصبانیتشان پی میبرید . مشکلات اقتصادی در کشور ما بیداد میکند ؛ در اکثر خوانواده ها یک نفر بی کار پیدا میشود . اما سوال اینجاست که مردم کشور های خارجی هم این مشکل را دارند اما چرا خشن نیستند ؟ در کشور ما تفاوت بین فرزند و پدر مادر هست ؛ مشکل همیشگی درک نکردن . اما همیشه در همه جای دنیا این مشکل بوده است حالا با اندکی تفاوت اما چرا آنها از ما شاد ترند . در دین اسلام که دین اکثر ایرانیان است تاکید شده که لبخند بر لب داشته باشید - توجه شود که من گفته دین را نقل کردم نه دیندار - اما ایرانی های که دین دیگری هم دارند اینگونه اند . ولی در خارج از کشور اینطور نیست .

آنها چه دل خوشی دارند که ما نداریم ؟ چرا آنها در ساعات غیر کاریشان(ساعاتی که سر کار نمیروند) به همه چیز الا کار فکر میکنند ؟ چرا با وجود اینکه اقساط بانکی آنها از ما ایرانی ها خیلی بیشتر است اما چند بار در ماه مهمانی میگیرند و دور هم شاد هستند ؟ چرا بچه های آنها حتی نمیدانند که کشورشان در گیر جنگ با کدام کشور است ؟ چرا میتوانند شاد باشند اما ما در شادی هایمان نیز ناراحتیم ؟

تفاوت کار ما با آنها در کجاست ؟

مشکل کجاست؟ از کی اینجوری شدیم ؟ دو سال پیش ؟ شش سال پیش ؟ سیصد سال پیش ؟ دو هزار سال پیش ؟برای چه ما ایرانی ها ناراحتیم ، غمگینیم ، نمیتوانیم فارغ از هر مساله ای در یک مهانی ساده شاد باشیم ؟ و لبخندمان هم سریع به خشم تبدل میشود؟

کجای کار میلنگد ؟

شاید من هم زیاده روی کردم و همه چیو با هم قاطی کردم . اما من هم مثل عابرین خیابان سر کوچه ناراحتم . فقط میتونم بگم که بچه ها بهترینند ؛ آنها که تازه حرف اوفتاده اند را میگویم ، آنها میخندند .... از ته دل .

   + امیر ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٥
comment نظرات ()