مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

کلت کمری

امشب خواستم ، گفتم ، عصبانی شدم از نداشته ها ، از نبوده ها ، از حس های رفته و حس های آمده ، نوشتم ، گوش کردم ، خواندم و گفتم خدا ، چی می شد اگر غیر از این می شد ، همه ی عمرم این را گفتم ، ولی ایمان دارم که یه روزی که نمی دونم خیلی دوره یا نزدیک ، درست می شه ، پیش خودم گفتم ، اندکی صبر ... ای کاش نزدیک بود ، ولی میشه ، سحر نشد ، یه وقت دیگه ، اما میشه که برم ، برم و بتونم ، ولی گفتم کاشکی زود تر .

تو این چند روزه هم به جای خالی یک عددوسیله ی کشنده در داخل کیف هامونی ام پی بردم ، اگر در شرایطش قرار بگیرید می فهمید که چی میگم .

پ.ن : ندارد .

   + امیر ; ۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٥
comment نظرات ()