مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

در اواسط فصلی سرد

فروغ را دوست دارم ، نه بخاطر زن بودنش ، نه به خاطر روشنفکری اش ، نه بخاطر اینکه در شعرش احساس بی پرده دیده می شود ، نه بخاطر  ...

فروغ را دوست دارم تنها بخاطر سادگی و معصومیت خودش ، خودش که ساده بود ، همچون دختر بچه ای که در اطاقی تاریک عاشقانه با مادر بزرگ پیرش بازی می کرد .

دیروز 45 سال از رفتنت گذشت ... مرگت هم زیبا و عاشقانه بود . تصادف تو تنها یک تصادف ساده نبود که در انتهایش تنها خودت از دنیا بروی ، تصادف تو باعث نجات جان ده ها کودک شد ، مرگ یک تن در مقابل نجات جان چند نفر ، معامله ی خوبی بود ، معامله ای که سراسر برایت سود بود . می دانم اگر چهل و پنج بار دیگر هم در آن شرایط قرار می گرفتی "مرگ" را انتخاب می کردی.

   + امیر ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
comment نظرات ()