مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

سگ وبگرد _ 2

این روزها (البته نه فقط این روزها خیلی روزها هاست که اینطوری شده ) همه چیز روی خط تکرار افتاده ، همین لباس پوشیدن که الان بیشتر مردم ما لباس تیره می پوشند و من دیگه دلیلی نمی بینم که اینجاهم درمورد این رفتار توضیح بدم . یا مثلا موسیقی که این روزها از صبح تا شب از طریق pmc تو گوش مردم فرو میره و فکر می کنند که موسیقی رایج مملکت تنها همین است ، در صورتی که این نیست و الان تقریبا همه سبک موسیقی در ایران کار و اجرا می شود و باید به دنبالش رفت تا پیدایش کرد و دلیلی نمی بینم که اینجا هم در این مورد توضیح بدم ، سیاست را که من برایش هیچ دلیلی ندارم و اصولا دلیلی نداره که من به دنبال دلیل همه چیز بگردم ، مگر من آمده ام که همه چیز را درست کنم ؟! نه ! من نسبت به برخی چیزا واکنش نشون میدم ، مثلا در مورد وبلاگ نویسی این روزها میخوام واکنش نشون بدم و این خط های بالا برای این بود که شما را برای این واکنش آماده کنم . اگر شما هم بطور محسوس یا نامحسوس به وبلاگ ها سر میزنید ، حتما یک سری المان مشترک بین این وبلاگ ها دیده اید ، اگر از قالب وبلاگ جا افتاده ، موزیکی که پخش می شود (که خدا را شکر ، مرورگر من آنها را بلاک می کند) و عنوان وبلاگ ها بگذریم ، می رسیم به محتوای وبلاگ ها . در متن بیشتر وبلاگ های فارسی بعضی از کلمه ها بیشتر از بقیه به چشم میخورند و این چشم نوازی نه بخاطر خلاقیت موجود در آنها که به دلیل تکراری بودنشان است ، کلماتی مثل "سیگار" ، "کافه" ، "خستگی" ، "خیابان" ، " تنهایی" ، یا مفاهیمی مثل "عشق قبلی" ، "عشق بی وفا" ، "افسردگی" ، یا مصالب کپی برداری شده مثل "شعر های فروغ" ، "شعر های حمید مصدق" ، "شعر های مرحوم پناهی" و موارد دیگری که خودتان دیده اید . در وبلاگ من هم یک شعر از فروغ هست ، یا حتی چندتا پست در مورد پوچی و خستگی نوشته ام ، همانطور که لازم نیست شما دلایل خودتان را بیاورید ، من هم لازم نمی بینم که توضیحی در مورد اون نوشته هام بدم . اما مساله این جاست که چرا بیشتر وبلاگ نویس ها در آن سطح مانده اند ؟ آیا واقعا بیشتر مردم خسته و دل زده هستند و به تنهایی یا به خاطرات شکستشان در کافه ها رجوع می کنند ؟

نکته ی دیگری که در مورد این نوشته ها میتونم بگم اینه که اگر نوشته ها در قالب داستان باشند وضع تکرار خیلی بدتر هم می شود ، ابتدای هر جمله را با ماضی مطلق ( ! یعنی گذشته محض) یا با مضارع مطلق ( ! یعنی زمان حال محض ) شروع می کنند و از این روش بطور خیلی مسخره ای هم استفاده می کنند ، مثلا :

کیفش را بست ، به خیابان رفت ، شلوراش را کشید پایین و ......

یا

کیفم را می بندم ، به خیابان میروم ، شلوارم را پایین می کشم و ......

به این لامپ بالا سرم قسم من از فردا نه داستان آپارتمانی می نویسم ، نه روز نوشت خیابانی ، نه دل نوشت تنهایی . میرم به طرف "سبک روستایی" . یعنی اگه بخوام فردا داستان بنویسم اسم شخصیت مردش را "شیر علی" و اسم شخصیت زن داستان را "خجسته" میگذارم ، بعد اگه بخوام خیلی سبک بنویسم ، میگم که :

"   این دوتا برای نوشیدن کمی شیر اصیل گاو بالا ده به تپه های حسن شاخ تپه در دور دست ها رفتند ، زمانی که خجسته کاسه شیر را نزدیک دهانش برد ، صدای تر زدن یک ماده گاو از دور دست ها به گوش رسید ، همان لحظه کاسه شیر از دست خجسته رها شده و اشک شیرین از چشمانش پایین آمد و به چشمان شیر علی خیره شد . شیر علی مات و مبحوت به خجسته نگاه می کرد ، در آن نگاه هزاران سوال نهفته بود ... آیا خجسته قبلا با فرد دیگری این فضا را تجربه کرده بود ؟ و "هزاران" سوال دیگر که همگی ناشی از شک شیر علی به خجسته بود . ناگهان خجسته سیگاری از جیب در آورد و آتش زد (این جاشو دیگه کم آوردم ، چون هیچ راهی جز سیگار پیش روی شخصیت نیست ) و به شیر علی گفت : شیر علی ... صدای این گاو فقط صدای یک گاو نبود ، بلکه صدای تقدیر بود ، تقدیر گفت که ما با هم خوشبخت نمی شویم و من باید به دنبال عشق دیگری بگردم (با لهجه بخوانید ) و سپس با آرامش خاصی از روی صندلی بلند شد (باز کم آوردم ) عینک دودی اش را زد ، از تپه خارج شد ، به خیابان رفت ، در کنار خیابان ایستاد ، ماشینی در کنارش بوق زد ، چند قدم جلو تر از او توقف کرد ، خجسته حرکت کرد ، به چشمان راننده نگاه کرد ، در را باز کرد ، سوار شد ، راننده کلاچ گرفت ، دنده را به یک برد ، کلاچ در رفت ، ماشین خاموش شد ، استارت زد و ...   "

 

 توضیح : فک نکنم لازم باشه بگم که بیشتر وبلاگ هایی که مطالبشان را دنبال می کنم را واقعا دوست دارم و همیشه پیگیر نوشته های خوبشان هستم .

-نوشته ای قدیمی با عنوان سگ وبگرد در مورد وبلاگ نویسی-

پ.ن 1 : لطفا جدی نگیرید .

پ.ن 3 : آیا شما هم خسته شدید ؟

پ.ن4 : پاونشت 2 را خصوصی گفتم .

   + امیر ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸
comment نظرات ()