مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

امروز با تمام پیچیدگی اش ساده بود

دقت کردی همه ی جابجا شدن ها ظاهری است . از بالا به پایین رفتن ها ، از ایران به خارج رفتن و از خارج به ایران آمدن ، از پست مدیر به پست معاون رفتن و از کلاس چهارم به کلاس پنچم رفتن ، از خانه ی مادر به خانه ی همسر رفتن و از خانه ی پدر به خانه ی مادر رفتن و همه ی این جابجایی ها در ظاهر اتفاق می افتد . هرکس مال جایی است . چیز هایی از آنجا با اوست ، توی خون یا تنش ، شاید هم در روحش است . هر جا که هست هیچ وقت نمی توان آن ها را بیرون ریخت . با هزار جور آرایش و حرف یاد گرفتن و خانه عوض کردن و خواندن و تغییر لباس هم نمی شود . درست است که انسان ها تغییر می کنند اما هرکس مال جایی است و هیچ کاریش نمی توان کرد . این را گفتم که کمی به خودت نگاه کنی ، به آن خودی که پشت خودت است کمی نگاه کنی و ببینی مال کجایی .

امروز به این نتیجه رسیدم ، امروز این را خوب درک کردم و با روحم این را درک کردم ! امروز هم ... روزی بود . شاید به ظاهر اتفاقات خاصی افتاد و جریانات عجیبی ایجاد شد . اما همه ی اینها در کمال سادگی بود . امروز تمام اتفاقات پیچیده و قرار های خاصم در ساده ترین حالت ممکن انجام شد . ناراحت نیستم ، خوشحالم نیستنم ، امروز خنثی ترین حالت ممکن را حس کردم و اکنون هم خنثی هستم . شاید چند روز دیگر ، یا شاید هم از فردا تحت تاثیر قرار بگیرم اما هم اکنون هیچ حس خاصی ندارم . امروز خیلی ساده تمام شد ، امروز با همه ی پیچدگی اش ساده برگزار شد و ساده تمام شد و اکنون هیچ حس خاصی ندارم ...

(منبع تصویر در گوشه سمت راست در پایین ترین نقطه قرار دارد)

   + امیر ; ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٧
comment نظرات ()