مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

امروز بطور خاص ، مثل امروز سال های قبل

2 آذر خیلی ها به دنیا اومدن ، یقین دارم که همه نوع آدمی در همین آذر پیدا می شود ، دلم نمیخواهد اسم تک تک کسانی که در این ماه به دنیا آمدن را ببرم و یا بطور خاص اسم کسانی که در این روز به دنیا آمده اند را بگویم ، می خواهم به طور خاص تر تولد یک نفر را تبریک بگویم ، فردی که راه را نشان داد و ما در آن راه قدم برداشتیم اما روش راه رفتن را هرگز از او نیاموختیم . راه خوب را به ما نشان داد ، راهی که قرار بود انتهایش به خوشبختی ختم شود اما نشد چون رسم آن راه را از او یاد نگرفتیم ، ابتدای راه تابلویی زده بودند که بر رویش نوشته شده بود "مسیر سعادت و خوشبختی" . گروه گروه واردش شدیم و دوان دوان به جلو رفتیم . او از دور فریاد میزد که چنین و چنان اما ما باشوقی که از مستی بود بی توجه به او حرکت کردیم . رفتیم و رفتیم و رفتیم که نیمه های راه به خود آمدیم و فهمیدیم که در این راه بد قدم برداشتیم ، بد حرکت کردیم . به عقب نگاه کردیم تا از او کمک بگیریم اما دیگر او نبود . جسم او برای همیشه از میان ما رفته بود ولی از او مانده بود . تفکر و راه و روشش مانده بود . هوز هم دیر نشده است ، امروز هم می توانیم به او رجوع کنیم ، او میدانست که روزی دوباره به دنبالش میگردیم ، پس بر روی همان تابلویی که ابتدای راه بود جملاتی را حک کرد که شاید همین امروز یا شایدم فردا یا شاید زمانی دور تر به آن ها رجوع کنیم . دیگر زیاد گفتم . تولدت مبارک آقای شریعتی ، ببخشید اگر حرف اشتباهی زدم یا با نوشته ی بدم ناراحتتان کردم ، خواستم تولدتان را تبریک بگویم .

پ.ن 1 : درمورد ایشان نوشته زیاد دارم ، ولی تصمیم گرفتم که بداهه بگویم ، ببخشید اگه جالب نیست .

پ.ن 2 : دغدغه ی این روزهایم خوشبختی دختری است که چند ماه بعد ، دیگر نیست . دختری که با تمام بدی اش صداقتی که در دروغ گفتنش داشت مرا فریب داد و امروز از انتهایی ترین نقطه ی قلبم آرزوی خوشحالی اش را می کنم . خواستم از او بگم اما نتوانستم .

   + امیر ; ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢
comment نظرات ()