مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

حالا که گفتم باید بگم-مادرانه ها

تا لحظاتی قبل در این پست درمورد مسافرتم به قزوین گفته بودم ، ولی به دلیل برخی مسایل (که تا آینده ی دوری فاش نمی شود ) از انتشار آن منصرف شدم . فقط به خاطر اینکه اگه یه وقتی حسام  اومد اینجا ناراحت نشه ، ازش تقدیر به عمل میارم !!! مرسی حسام که اجازه دادی چهار روز پیشت بمانیم ، باشد که تو نیز پس از فراغت از تحصیل به تهران باز گردی !!! این سفر هم مثل همه ی مسافرت هام بهم خوش گذشت .

خوب حالا هم یه شعر از سهیل محمدودی با عنوان مادرانه ها ، این شعرو خیلی دوست داشتم ، حسی که استاد سهیل به مادر دارد بسیار شاعرانه و زیباست ، غم و شادی در این شعر موج میزند . در غم هم شادیی است که گاهی اوقات به شیرینی میزند . پیشنهاد میکنم با خواندن این شعر غم شیرین را تجربه کنید :

1 غوطه ورم هنوز

در دریای آغوشش ؛

مادرم،مادرم .

2 بی کلمه

به من زل زده است ؛

مادرم به کودکی بازگشته .

3 در خود پنهان کرده اند

پرده های بیمارستان

لبخند مادرم را .

4 گیسوان سپید مادرم

از کابوس شبانه

به کناره های روز می کشاندم .

5 در هوای پاییزی

کوچه را معطر می کند

روسری مادرم .

6 خداوند نگرانم بود

مادرم را

برایم برگزید .

7 شب کشداری در غیبت ماه ...

پرتو لرزان فانوسی در در گاه ...

مادری چشم به راه ...

8 پنجره مات

مادرم هنوز

دعا می خواند .

9 برای گمجشک های حیاط

دانه می ریزد هنوز ؛

مادرم هست .

10 بالای ایوان سالخورده

یا کریمی لانه کرده

مادرم دیگر تنها نیست .

11 خانه هر زمستان

پیر تر می شود

در وزش گیسوان مادرم .

12 از زمستان

خبر می دهد

توفان سرفه های مادرم .

13 بهار

ادامه ی پیراهن توست

که روزی میان گلها وزیده است .

 

پ.ن 1 : بازم مرسی از حسام .

پ.ن 2 : امیدوارم همه ی مادر ها خوش باشند .

   + امیر ; ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۸
comment نظرات ()