مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

آره دیگه !

فکر می کنم خیلی چیزا رو برای نوشتن از دست دادم ، از اتفاق های خوب تا اتفاق های بد. می توانستم از روزمرگی ها بنویسم ، از اتفاق هایی که مثلا در خیابان یا هر محیط دیگه ای می افتاد . حالا که چند ماهه داستان ننوشتم ، دوست دارم مثل یک دفترچه خاطرات مسخره اتفاق های روز مره رو بصورت مینیمال بنویسم . قبلا سعی می کردم از این اتفاق ها ایده بگیرم و اون هارو به داستان کوتاه تبدیل کنم ، اما الان فکر می کنم با حساب حرکت سریع این عقربه های ساعت لعنتی بهتره از اون قلم استفاده کنم ، فارغ از اینکه قلم چه رنگیه !

پ.ن1 : حال می کنی شب امتحان ِ یاد قلم و داستان های کوتاه افتادم !؟

پ.ن2 : دل واسه گرفتنه ، گرفتگی اش بهتر از شور شدنشه ... که امان از دلشوره .

   + امیر ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢۳
comment نظرات ()