مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

دلنوشت + کمک های شب عیدی

دوستی بهترین اتفاق زندگیه ، رنگ و جنس و سن و مذهب هم نمی شناسه ، آدم میتونه با دوستاش خاطره بسازه ، خاطراتی رنگی . یه دوست خوب می تونه حرف های آدم رو بشنوه و حداقل کاری که می کنه - کاری که دیگران برعکس اش رو انجام میدن- اینه که قضاوت نمی کنه ، همین که می شنوه خوبه ، همین که راه های دوستانه رو نشون آدم میده خوبه ، همین که بعضی وقت ها میگه گور بابای همه چیز و بحث رو عوض می کنه خوبه .

نمی دونم زندگی چه اصراری داره سخت بشه ، ولی توهمین اصرار هاست که دوستی میتونه گندبزنه به این اصرار ها ، حتی با ورق زدن یه خاطره ی خوب .

همه ی دوستام رو دوست دارم ، از دست هیچکدومشون دلخور نیستم و به دوستام افتخار می کنم ، شاید بعضی وقت ها از دستشون ناراحت شده باشم ولی تو دوستی همیشه چیزهای خوب زیادی پیدا می شوند که بشود نیمه ی پر لیوان را دید . خیلی فکر کردم تعریفی برای دوست پیدا کنم ، تعریفی که دوستانه باشه و مثل تعریف معلم های مزخرف پرورشی نباشه اما واقعا نتونستم به یه تعریف مشخص برسم ، شاید بشه گفت دوست اون کسیه که باهاش راحت باشی ، شاید بشه گفت کسی که لحظه هاتو باهاش تقسیم کنی ، شاید بشه گفت کسی که بتونی باهاش لحظه هاتو شیرین تر کنی ، یا اینکه دوست کسیه که باهاش باشی ، نمی دونم ، به قول یارو هیچ چیزی قطعی نیست ! ولی چیزی که قطعی است اینه که : دوستی چیز خوبی است و دوست ، دوست است . همین .

یکی از همین دوستای نازم بود که گفت تو که همه چیزت رو به راه به نظر میاد چرا انقدر وبلاگت بو میده !؟ گفتم خوب واسه همینه که دلم واسه وبلاگم میسوزه و هروقت تو ماکزیمم یا مینیمم هستم میام پیشش ! گفت خوب تو یه ژانر جدید بنویس ! این شد که پیش خودم گفتم از دوستی بنویسم .

حرف آخر اینکه همه ی دوست هام رو دوست دارم ، همیشه سعی کردم تو دوستی هام کار ِ خوب انجام بدم ، کار ِ خوبی که تو همون لحظه از دستم برمی آمده . اگه بخوام بخاطر چندتا جیز از خدا ممنون باشم ، یکیش بخاطر ِ دوست هامه . این لبخند تقدیم به همه ی دوست هام :))

پ.ن : سال جدید داره میاد ، البته فقط داره میاد و ما همچین به استقبالش نرفتیم ، شاید با پیام های چرند ژست ِ شوق به خودمون بگیریم یا تو خیابون ها تظاهر به خوشبختی کنیم ولی واقعیت اینه که ما بین خطوط زندگی شخصیمون گم شدیم .

از ما که گذشت اما شاید این شب ها بتونیم حداقل یه نفر رو به اسقبال سال نو ببریم ، مثلا یه بچه ی کوچیک از زیر پوست شهر ، چجوری ؟ با یه هدیه ی کوچیک .

نگید که ما خودمون نداریم و از این حرف ها ، آدم تو نداری باید به دیگران کمک کنه ، وگرنه وقتی که داشتی و کمک کردی که کار خاصی انجام ندادی .

اگه تا الان دل هیچکس رو شاد نکردی ، اگه تا الان حال و حوصله ی این داستان هارو نداشتی همین الان همت کن و فقط 10000 تومن از کارت ِ عابرت به حساب محک یا هرجای دیگه ای که می شناسی بریز ، بخدا 10000 تومن پول زیادی نیست ، ولی میتونه یه نفر رو زیاد تا شاد کنه .

تا الان بیشتر بازارچه های خیریه کارشون رو تموم کردن ، اگه هرکس خواست تو یه کمک کوچیک شرکت کنه و دلش خواست هدیه اش رو مستقیم به دست بچه های کوچیک برسونه ، کاری نداره که ، یه روز هدیه اش رو بگیره دستش ، مترو سوار بشه ، بره یکی از ایستگاه های پایین ، هدیه اش رو مستقیم به دست یکی که احساس می کنه نیازمنده برسونه . شاید اگه کمی زودتر این پست رو می نوشتم می تونستم یه قرار دسته جمعی برای این هدیه دادن ِ شب عید ترتیب بدم ولی هنوز هم دیر نشده ، قرار دسته جمعی نشد هرکس به تنهایی کمک کنه .

یکی از چیزهای مهم ِ زندگی کمک کردن و انجام کار ِ خوبه ، پس همت کنید ...

   + امیر ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢۱
comment نظرات ()