مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

دیوانه در مهتاب - حمیدرضا نجفی

سه داستان کوبنده و فوق العاده ، دومین کتاب آقای نجفی خیلی خوب بود، قدرت کتاب اول-باغ های شنی-را نداشت اما کوبنده و دلچسب بود، وغمگین. زیرا که غمی از خط اول کتاب زیر متن بود و هر لحظه پیدا تر می شد، سه داستان پست مدرن که چیزهای کوچکی که به عنوان هنجار در ذهنتان ساخته اید را با تلخی به سخره می گیرد و هنجار های خیلی کوچی را که در پس ذهنتان پذیرفته اید در همان جا به بازی می گیرد و بعد از پایان این کتاب خیلی کوتاه غمی عجیب در خودتان احساس می کنید. غمی که از این به بعد در چهره، راه رفتن و زندگی کردن کسانی که در کنارتان هستند و تا کنون ندیده اید خواهید دید. این کتاب خوب و ارزان قیمت را بخوانید ، خیلی ساده ؛ تهیه کنید، بخوانید و لذت ببرید.

 تکه ای از داستان دوم کتاب :

مادر به خیال خودش می خواست ما را سورپریز کند. من می دانستم که خبر زودتر از یک ساعت می رسد.
خبر مش اسداله یک ساعته رسید. خبر های دیگر هم در نیمروز در شهر می پیچید. بازوهایم را می‌مالم. پدر در این عوالم نیست. مادر بهترین چادرش را سرش می‌کند، یعنی تنها چادری که برایش مانده است. می‌خواهد صحنه آرایی‌اش کامل باشد. یک شب پرسید : «چرا دیه‌ی زن نصف مرده؟» گفتم : «از بدشانسی من!» هیچ نگفت، اما نفهمید که من بو برده‌ام. به من چه، بگذار راحت باشد. پدر خودش را بخواب می‌زد تا مادر می‌رفت بیرون. با برگشتش بیدار می‌شد. اما ساعت از ده هم گذشته است و نه کبریت دارم و نه مادرم آمده، نه خبرش آمده، نه گربه ای رد شده است.

   + امیر ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱٩
comment نظرات ()

درباب روزگار ما

تجربه ثابت کرده که برای نوشتن باید از صبح و آدمای صبح پرهیز کرد خوب الان مدت هاست که من وارد دسته ی آدمای صبح شده ام و دلیل اش هم جبر روزگار است چونکه برای بدست آوردن پول و ادامه حیات باید وارد اجتماع صبحی ها شد. همیشه دوست داشتم شرایط کاری ام طوری باشه که زمان شروع روزم ام حداکثر از ظهر باشه تا عصر اما برخلاف روال زندگی ام که به هر چیزی که دوست داشتم رسیده ام به این یکی نرسیده ام ، امیدوارم یه روزی بیاد که بهش رسیده باشم، آنوقت بیشتر می نویسم.

این جمله آخر که گفتم آنوقت بیشتر می نویسم اوج زر مفت است ، الان هم می شود نوشت اما علت اصلی ننوشتن زمان از خواب بیدار شدن نیست بلکه ترکیب شدن با جماعت صبح بیدار باش است که نوشتن را از آدم و آدم را از نوشتن دور می کند، اصولا آدم های که صبح زود بیدار می‌شن آدمای خشکی هستند - به استثنای یک مرد صبح بیدار شویی که هر روز با او در ارتباط ام - این آدم ها بویی از خستگی و بویی از موقعیت های پیچیده زندگی نبرده اند زندگی شان خلاصه شده در زر زر کردن و تعریف کردن از اتفاق های بول‌شر که برایشان رخ می دهد، عمیقا باید بگم که این آدم ها حس خشک بودن به من می دهند و انگار که هیچ بویی از زندگی نبرده اند و برای این آدم ها هم فقط باید زر زر کنی و درباره چیزهایی مزخرفی که می‌شنوی استدلال های بول‌شر از خودت منتشر کنی ، خوب امیدوارم یه روز از این آدم های صبح بیدار شوی خشک دورتر بشوم.

راستی ! من امسال را سال ارزش نهادن به خود نامگذاری کردم !

ملت ما عادت کردن فقط و فقط به فکر دیگران باشن و هرکاری انجام میدن برای راضی کردن همین دیگران است ، دیگران مزخرفی که بیچاره آن ها هم برای راضی کردن بقیه تلاش می کنن و این سیکل باطل ادامه دارد ، همه به فکر راضی کردن همسایه و فامیل و دوست و رفیق و.... هستن و هیچکس به فکر راضی کردن خودش نیست ، من که چند ماهی است گرفتار این سیکل باطل شده ام امسال تصمیم گرفتم فقط و فقط برای خودم و خانواده ام زندگی کنم ، البته اگر خانواده در فکر راضی کردن دیگران نباشد که قطعا هست اما امسال را از اعماق وجودم با این شعار آغاز کردم و سعی دارم در طی این سال عزیز فقط و فقط هم در راستای تحقق این شعار خودپسندانه عمل کنم !

شاید با تحقق شعار بالا به شب برگردم و شاید در آینده ای نزدیک تر به تهران برگردم و شاید در همه این احتمالات پول هم در شرایط مطلوب تر بدست آید.

راستی بیایید یه تصمیم جمعی بگیریم و از این کانال ها و گروه های تلگرامی خارج شویم ، واقعا چیزی جز چرت و پرت تو این گروه ها ندیده ام، بیاید کمی از وقتمون رو برای کتاب خوندن ،برای مجله خوندن ، برای روزنامه خوندن ، برای فیلم دیدن ،برای فکر کردن ، برای کمی آدم بودن صرف کنیم نه اینکه هر لحظه پای این گروه ها بشینیم و ببینیم تراوشات آشغال ذهن یه آدم درپیت کی نمکی می شود و با چند تا استیکر به اون چرندیات واکنش نشون بدیم. بیاید از این گروه ها دل بکنیم.

پ.ن : شاکی ام !

   + امیر ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٥/۱/۱٧
comment نظرات ()