مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

استراحت مطلق و نقد فیلم 18.فروردین.94

این متن در تاریخ 18 فروردین 94 نوشته شده است.

نبودم ... چون در استراحت مطلق به سر می بردم ولی نه آنطور که عبدالرضا کاهانیِ عزیز در فیلم استراحت مطلق نشان داد، در استراحتی بودم که حال کتاب خواندن نداشتم، حال نوشتن از جشنواره را نداشتم، حال سریال دیدن نداشتم و حال فیلم دیدن هم آنطور که باید و شاید نبود و فقط Birdman را دیدم و حال خود دیدن هم نداشتم، نه که وقت اش را نداشته باشم ! نه ! من فقط کمی حال اش را نداشتم ... شما باور کنید... سال هم نو شد ولی آدم ها همان آدم های پارسال ماندن و تنها بعضی تغییر کردند و تغیرشان آنطور بود که بدتر شدند و خصلت های بدشان بدتر شد وگرنه همه همان آدم های سال گذشته هستند و تنها 3یِ جلوی نود به 4 تبدیل شد و هیچ چیز دیگری عوض نشده است.

تنها چیزی که باعث شد امروز به این صفحه سفید وبلاگ سر بزنم فیلم استراحت مطلق بود و اینکه باز فهمیدم نشستن و تماشا کردن و از خود دور شدن هیچ سودی برای زندگی ندارد و تنها نتیجه آن درجا زدن و تماشای رشدِ بی اعتنای دیگران و لگد زدن آن ها به آدم است، خوب خود بودن بهترین کاری است که می توان انجام داد وگرنه مرگ به سراغ آدم می آید.

نقد فیلم استراحت مطلق :

این فیلم هم مثل فیلم های دیگر عبدالرضا کاهانی برشی است از زندگی آدم های بیچاره که هر کدام در بیچارگی خودشان دنیایی دارند، دنیایی با غم و شادی  های ناب  که برای تحلیل هریک از رفتار آن ها باید مدت ها زمان گذاشت و فکر کرد،زندگی آدم های معمولی، آن آدم هایی که تعدادشان به ظاهر زیاد است انگار که زندگی همه شان به یک شکل پیش می رود اما قصه زندگی آن ها بسیار پیچیده تر و تراژدیک تر است، کافی است یک بار دقیق و عمیق به زندگی یکی از عابرین خیابان های شهر وارد شوید و ببینید چه دنیای پیچیده و خاصی دارند و چطور هر کدام داستان زندگی خودشان رابا راز ها و غم و شادی های نابشان پیش می برند. عبدالرضا کاهانی دقیقا به سراغ زندگی این آدم های می رود و پیچیدگی دنیای آن ها که از دور بسیار ساده می نمایند را به دقت به ما نمایش می دهد. قصه این فیلم درباره دوران پس از جدایی زن و شوهری است با بازی بابک حمیدیان و ترانه علیدوستی که شش ماه است از یکدیگر جدا شده اند و مرد شکاک هنوز هم در زندگی همسر سابق اش سرک می کشد و مزاحمت ایجاد می کند و زنِ ماجرا -ترانه علیدوستی- برای تشکیل یک زندگی جدید و مستقل و تامین کمی پول برای یک شروع تازه رو به دوست هایش می آورد : خانواده رضا عطاران و همسرش فریده فرامرزی، کارفرمای سابق اش در کارخانه کاسه توالت سازی به نام آقای سبیل و دوست همسر اش با بازی مجید صالحی.

بابک حمیدیان در نقش مرد شکاک فیلم مدام برای همسر سابق اش حرف درست می می کند و نمی گذارد که او زندگی عادی خودش را داشته باشد، تلاش زیادی می کند تا او را از تهران به دامغان یعنی شهری که قبلا در آن زندگی می کردند برگرداند و این تلاش ها فقط به این خاطر این است که در تمام لحظات فکر می کند همسر سابق اش در حال رابطه با مردها است، فکری که با گذشت زمان می بینیم بی جا و از روی توهم و خیال است اما باز هم نمی توانیم به شکل قاطع قضاوت کنیم، زیرا که فیلم این قطعیت را برای ما به وجود نمی آورد و ما باید فقط از دور و بدون قضاوت داستان را دنبال کنیم. در اواسط فیلم می بینیم که بابک حمیدیان به همراه دوست اش با بازی تحسین برانگیز مجید صالحی درحال مصرف سیگاری یا همان علف است و این به ما نشان می دهد که مردِ شکاک خود از تعادل روحی برخوردار نیست و با علم به این مساله که مصرف این نوع ماده مخدر بر روی مغز تاثیر مستقیم می گذارد و می تواند فکر و خیال هایی برای هر فرد مصرف کننده ای درست کند می توانیم بگوییم که شک های او غیر منطقی است، این قسمت از فیلم باید حسابی مورد توجه عزیزان بالادستی قرار می گفت که اینطور نشد !

مرد شکاک داستان در جایی از فیلم اتهامات خیالی و ذهنی خود را به سمت خانواده ای که همسرش بصورت موقت به آن ها پناه برده و این خانواده دوست خود او هم می باشد می برد- خانواده عطاران - می گوید همسر سابق من با مرد آن خانواده هم ارتباط نامشروع دارد، در روزی که عطاران و ترانه علیدوستی برای رسیدن به جایی در ترافیک مانده اند بابک حمیدیان با میله بر روی شیشه ماشین می کوبد و سریع با موتور اش فرار می مکند. شیشه ماشین به کل ترک می خورد اما فرو نمی ریزد، در ادامه می بینیم که ترانه علی دوستی با چسب نواری در حال چسباندن شیشه شکسته شده است در حالی که همه ما می دانیم آن شیشه با آن چسب درست نمی شود و این اشاره ای است به شخصیت ترانه علی دوستی که پر از ترک است و در انتها هم این ترک ها فرو می ریزند و در نگاهی دیگر؛ پایان نافرجام ترانه علی دوستی و مرگ آن در تصادف، با کوبیده شدن او به شیشه جلوی اتومبیل شکل می گیرد.

می دانیم که بهمن فرمان آرا در این فیلم به عبدالرضا کاهانی مشاوره داده است، به یاد داریم که بهمن فرمان آرا در فیلم خانه ای روی آب به شکلی نمادین به اتفاقات خاصی که در آن دوره -دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی- توسط نیروهای تندرو و خودسر رخ داد اشاره می کند، در فیلم استراحت مطلق هم در صحنه ای می بینیم که ترانه علی دوستی در داخل تاکسی نشسته است بر روی صندلی کنار شیشه ماشین کز کرده است، تاکسی در ترافیک مانده است و تنها موتور سوار ها هستند که با صدای بلند اگزوز های خود از کنار تاکسی عبور می کنند، حرکت و صدای بلند موتور ها ترس و وحشتی عجیب در او ایجاد می کند و همه ما ناخودآگاه یاد صحنه هایی می افتیم که روایت آن را از روزنامه ها خوانده ایم و درک می کنیم که این صحنه می تواند اشاره ای باشد به اسید پاشی های موتور سواران باشد و یا اشاره به آن دسته از نیروهای خودسر که همیشه با موتور به افراد مورد نظر خود حمله ور می شوند. من این صحنه را حاصل مشاوره ی بهمن فرمان آرا می دانم.

باید به این نکته اشاره کرد که رضا عطاران و خانم فریده فرامرزی در زندگی واقعی همسر یکدیگر می باشند و رضا کاهانی به عمد این دو را برای بازی در فیلم انتخاب کرده است تا به شکلی قانونی فیلمی را بسازد که در آن زن و شوهر با یکدیگر در ارتباطی زن و شوهری هستند و اینطور بیننده ارتباط های زندگی مشترک را ملموس تر درک کند و از طرفی با استفاده های بیش از حد از رابطه واقعی عطاران و همسرش کنایه ای به سینمای همه جا سانسور شده ایران می زند، مثل آن جاهایی که فریده فرامرزی در حین حرف زدن به شکل بی جا به بدن عطاران دست می زند، البته این تماس های بی جا می تواند نشان بدهد که شخصیت این زن در فیلم چقدر روی اعصاب است و چرا شخصیت عطاران در فیلم انقدر عصبانی است.

یکی از شخصیت های دیگر فیلم مردی است که ما تنها آن را به اسم سبیل می شناسیم، فردی که کارفرمای سابق ترانه علیدوستی بوده و هنوز هم هرجا که ترانه علیدوستی به مشکل برمی خورد به او کمک می کند و هربار هم که کاری برای او انجام می دهد می گوید من که یه آپارتمان خالی دارم بیا برو اونجا راحت زندگی کن و... ترانه علی دوستی هم توجهی به این حرف ها نمی کند. آقای سبیل رئیس کارخانه کاسه توالت سازی است، شغل این فرد اشاره ای است به شخصیت او ؛ مسئول جمع و جور کردن خراب کاری های ترانه علیدوستی در فیلم. ما هیچوقت نمی بینیم که رابطه آن دو برقرار شده باشد اما بطور قاطع هم نمی توانیم بگوییم که هیچ چیزی هم بین آن ها نبوده است.

باید حتما به این نکته اشاره کرد که موسیقی فیلم فوق العاده است، کاری که کارن همایونفر با موسیقی خود در ابتدای فیلم با بیننده می کند کمتر از کاری که عبدالرضا کاهانی در طول فیلم انجام می دهد نیست، در قسمتی از فیلم ما شاهد دعوای بابک حمیدیان و ترانه علیدوستی در خیابان هستیم که رضا عطارن میان آن ها ایستاده و مانع از حمله ور شدن مرد به طرف همسرش می شود، زاویه دید ما انگار درست از پنجره یکی از خانه های مشرف به آن خیابان است و موسیقی کارن درست در کنار ما می ایستد و غم و سختی دراماتیکی که در این واقعه هست را برای ما تعریف می کند.

در پایان باید گفت که این فیلم را باید دید، در این روزها که اوضاع سینمای کشور حسابی خراب است یک فیلم بر روی پرده سینماها به اکران در آمده که به معنی حقیقی کلمه فیلم است، فیلمی که به اندازه کافی و یا شاید خیلی زیاد شما را می خنداند و سرگرم می کند و هم به اندازه کافی شما را به فکر فرو می برد،تنها پس از دیدن فیلم استراحت مطلق می توان جای خالی آن را در جشنواره ای که گذشت احساس کرد، درست است که فیلم از ساخته های قبلی کارگردان نیم پله ای پایین تر است اما استراحت مطلق هم فیلمی است که در آن بر روی همه چیز اش کار شده است و اگر هم ضعفی در آن دیده می شود باید آن را حاصل دست و پا بستگی کارگردان و نبود آزادی عمل در ساخت فیلم دانست، کاهانی به خوبی و با زرنگی در جایی از فیلم، خودش دیالوگ ها را با صدای سوتِ دهنی سانسور می کند و همه مردم به آن صحنه می خندند، آن صدای سوت صدای دیالوگ هایی است که هیچوقت در سینمای ما شنیده نشد.

پ.ن 1 : فیلم مردی که اسب شد هم دیدم، در نوع خودش فیلم جالبی بود، ولی به هیچکس پیشنهادش نمی کنم مگر کسی که واقعا حوصله دیدن این جور فیلم هارو داشته باشه، فیلم هایی که توش همه چیز کش دار پیش میره و ...

پ.ن 2 : مطلب این است که از هیچکس نباید هیچ انتظاری داشت، انتظار نابود کننده زندگی است، به انتظار های دیگران پاسخ بده اما هیچوقت از کسی انتظار نداشته باش و در وقت منتظر بودن خودخواه بودن بهترین تصمیم است.

پ.ن 3 : نقد بالا در سایت سلام سینما منتشر شده است که از این لینک قابل دسترسی است : این

   + امیر ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۱/۱٧
comment نظرات ()