مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

از صدا

در این شلوغی بی حد و حصر، در این صداهای پر سر و صدا، زندگی آرامی دارم، دلخوشی های کوچکی دارم که با آن ها زندگی می کنم، دلخوشی بزرگ این روزهایم سه حرف است، سه حرفی که قالب ترین نیروی هستی را در من کاشته است و پرورش می دهد، حاصل این کشت بزرگ زندگی زیبایی است که در آن هستم.

دلخوشی ها کوچکی دارم، چیزهایی که شاید هیچوقت به چشم هیچکس نیاید اما من با آن ها زندگی می کنم ... همه اولین ها

پ.ن : این روزها کمی با روزهای اوجم فاصله گرفته ام، دلم خوش است اما روحیاتم خراب است، اگر خوانده باشید بین این همه نوشته بین این همه خط که تیکه تیکه از من رو شرح میده،قبلا هم توضیح داده بودم؛ استدلال محکمی دارم که هرکسی نیاز به یک زمان دی اکتیو شدن داره، مثل فیضبوک، گاهی وقتا باید خودت رو دی اکتیو کنی برای یه ریکاوری کوچیک. برای بازگشت به دوران اوج.

   + امیر ; ٢:۱٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/۱٠/۱۱
comment نظرات ()