مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

هیس ! همه ی ما این کاره ایم ! حتی وقتی دلیلی برایش داریم

 بعد از مدت ها با دو تا پیشنهاد بی شرمانه اومدم !

1.

فیلم هیس دخترها فریاد نمی زنند . برای کسی که اهل فیلم و سینما باشه و بخواد برای خودش از فیلم لذت ببره و زندگی کنه ، همین الان پیشنهاد های زیادی هست اما این فیلم مخصوص خانواده است ، این فیلم را باید گروهی دید ، زیاد دید ، دست هرکس که نزدیک بود رو گرفت و به تماشای این فیلم در سینما دعوت کرد ، نه بخاطر اینکه فیلم خوبی است ، نه ! این فیلم از لحاظ ساخت در حد متوسط است اما بزرگی فیلم بخاطر موضوع و درونمایه و این چرندیات آن است . در یک کلام این فیلم از نظر من یک شاهکار است چون سه پیام را به ما می دهد ، اول اینکه ترس بزرگ ترین گناه است ، دوم ترسِ از بی آبرویی بزرگ ترین بی آبرویی طول تاریخ است و سوم باید گوش داد ، به هر حرفی ، و از کنار هر ندایی که برآمد "اووم میخواستم یه چیزی ..." ساده نگذشت .

2.

فیلم پس از خواندن بسوزانید ( Burn After reading ) . فیلمی که با دیدنش باید خندید ولی یک نفر هم با دیدن این فیلم لبخند نمی زند . فیلمی با فضایی که واقعیت زندگی را نمایش می دهد . بعضی ها گفتند این فیلم یک طنز تلخ است اما من میگم این یک رئالیسم تلخ است . نمایش واقعیتِ یک زندگی مدرن و ویژگی های افراد طبقه متوسطِ ما ، کسانی که در کار و علم و پول موفق اند ، بینشی متفاوت و خوب نسبت به بخش های مختلف زندگی دارند اما ، انسان هایی خیانت کار هستند ، هر لحظه در حال خیانت به شریک زندگی شان هستند ، حتی هم زمان به شریک جنسی شان هم خیانت می کنند ، و در این بخش از دنیا طبیعتا کسانی که بخواهند بدون خیانت زندگی کنند محکوم به نابودی اند . دنیایی که در آن افراد به وقت حرف زدن درباره ی همه چیز زیبا حرف می زنند ، در جلسات کاری موفق عمل می کنند ، درباره ی مسائل حساس پاسخ هایی منطقی و خوب دارند و با دیدی باز و بدون ترس به مباحثه درباره شان می پردازند اما وقتی یک پرده به زندگی شان نزدیک تر می شوی دو واقعیت را می بینی ؛ خیانت و دروغ . شاید برای هر دوی آن ها توجیهی وجود داشته باشد ، اما این واقعیت تلخ زندگی من و شما است ، اینکه همه ی ما این واقعیت را می دانیم . این فیلم برشی از زندگی تعدادی امریکایی است ، آن هایی که سال هاست در خیلی چیزها از ما جلو تر اند ، حتی از دید من از نظر اخلاق هم از ما جلو تر اند ، پس وای به حال ما ایرانی هایی که دست و پا شکسته و با عصا راه می رویم !

پ.ن : خیلی از نوشته هاتون عقب افتادم ، سر وقت جبران می کنم ، فقط وقتش رو بیشتر کنید !

   + امیر ; ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٠
comment نظرات ()

برای خالی نبودن عریضه

چه خوش است
ترانه اى که با سوت مى زنى
وقتى مست و سرخوش خیابان گردى مى کنى

اما چه اندوه بار است
همان ترانه
وقتى درون کوپه ى قطارى هستى

اورهان ولی
ترجمه‌ی احمد پوری
 
پ.ن : و لعنت به این گرمای تابستان ، یک تار موی گندیده ی زمستان و پاییز را با تابستان عوض نمی کنم ، هیچوقت .

   + امیر ; ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/۳
comment نظرات ()