مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

نگاهی به تعدادی از فیلم های سی و دومین جشنواره فیلم فجر

امسال هم مثل هر سال تعدای فیلم از جشنواره فیلم فجر دیدم که اول درباره هر فیلم چند خط می نویسم و برای کسانی که حوصله ندارند در پایان هر بخش نتیجه کار را در یک کلام می گویم. در آخر هم به چند نکته و حاشیه مهم اشاره می کنم.

 

فیلم طبقه حساس / کمال تبریزی

داستان فیلم واقعا حساس است، یا آنطور که پوستر فیلم می گوید هساث ! داستان مردی (رضا عطاران) است که همسرش (پانته آ بهرام) در همان دقیقه اول فیلم به شکل زیبایی جانش را از دست می دهد و مثل همه ی مرده ها در قبر چال می شود اما چند روز بعد خبر می رسد که بدون اطلاع قبلی جنازه مرد غریبه ای را در قبر همسر رضا عطاران چال کرده اند ؛ روی جنازه زن اش ! و باقی داستان. قطعا این اتفاق بارها و بارها در همین بهشت زهرا خودمان اتفاق افتاده و داستان هایی حواشی آن بوده است که خیلی ها ساده و یا رسمی از کنارش گذشته اند اما روایتِ پیمان قاسم خانی (فیلمنامه نویس) از این ماجرا بسیار زیبا و دقیق و در عین حال با نگاهی طنز این داستان را پیش می برد. در رابطه با طنز فیلم باید بگویم که رضا عطارن خودش به اندازه کافی خنده دار است چه برسد به اینکه در فیلم استاد کمال تبریزی بازی کند و دیالوگ های پیمان قاسم خانی را بگوید اما توقع تان را از طنز فیلم زیاد بالا نبرید و مثل عده ای از دوستان که فیلم را با مارمولک مقایسه می کردند مقایسه نکنید ! مارمولک یه اتفاق فوق العاده خاص بود که خیلی می خنداند و در عین حال آن فیلم هم صحنه های درام تاثیر گذاری داشت، پس فیلم های قبلی کمال آقا را فراموش کنید و برایف دیدن یک فیلم جدید برای دیدن این فیلم به سینما بروید. هیچکس بعد از دیدن این فیلم نمی تواند از بازی ها، فیلمنامه، شخصیت پردازی، موسیقی، کارگردانی در میزانسن ها و زاویه دوربین و ... ایراد بگیرد، این فیلم بی نقص است و همه چیزش عالی ! با شوخی های فوق العاده عالی !

در کل : فیلم طبقه حساس را باید دید، دوتایی سه تایی چهارتایی باید دید و لذت برد.

 

فیلم خانه پدری / کیانوش عیاری

داستان فیلم روایتگر ظلم جامعه سنتی نسبت به زنان و دختران است. همین. فیلم با یک صحنه ی هولناک و خشن و فوق العاده حساس شروع می شود و تاثیر این صحنه آنقدر عمیق و حساس است که تا انتهای فیلم با شما می ماند و حتی ممکن است تا چند روز پس از دیدن فیلم هم در یادتان باشد. فیلم از حدود هفتاد هشتاد سال پیش داستان یک خانواده را روایت می کند تا زمان حال، نماد های این فیلم بسیار زیبا هستند، رنگ بندی ها فوق العاده مناسب و تاثیر گذار و بازی های فیلم ؛ مهران رجبی، مهدی هاشمی، شقایش فرهانی، شهاب حسینی و همه و همه زیر دست استاد کیانوش عیاری خوش درخشیدند و صدا گذاری و موسیقی فیلم بر جان تماشاگر می نشیند. در کل این فیلم یک ترکیب فوق العاده زیبا از همه چیز خوبی است که یک فیلم باید داشته باشد، فیلمی تلخ و فوق العاده تاثیر گذار، فیلمی که هیچکس تا انتهای فیلم یک بار هم ساعت اش را نگاه نمی کند و همه محصور تصاویری هستند که بر پرده نقره ای نقش می بندد. یکی از منتقدان به حق گفت که فیلم خانه پدری در بخش خارج از جشنواره اکران شد چون چیزی فرا تر از جشنواره فیلم فجر بود.

در کل : فیلم خانه پدری را باید دید، تنهایی یا با دوستی خوب.

 

فیلم آرایش غلیظ / حمید نعمت الله


داستان فیلم قصه مردی است فریبکار که همه را فریب می دهد و حتی به خودش هم رحم نمی کند، میخواهد بار ترقه و وسایل چهارشنبه سوری را که برای خودش نیست بفروشد، در راه این فروش ناثواب چند نفر دیگر هم همراه اوهستند و ماجراهایی پیش می آید. فیلمنامه این فیلم فوق العاده جذاب و لذت پخش است، و روایت فیلم پر از شوخی های خنده دار و جذاب و موقعیت های خاص و دلچسب. فیلم به حد کافی شما را می خنداند و خیلی خوب با سیگاری و یک نوع ماده مخدر (یا محرک) شوخی می کند. نباید توقع بیننده را از فیلم زیاد بالا برد چون درست در حدود ده دقیقه آخر فیلم نمی دانم چرا فیلمنامه کمی شل می شود (آبکی میشود) ! اما فیلم طوری است که شاید آن آخرش را هم نادیده بگیرید. من بعد از دیدن فیلم حسی داشتم مثل حسی که بعد از دیدن یکی از فیلم های استاد تارانتینو بهم دست میده یا جورج او راسل ! خیلی اغراق کردم اما واقعا حس شیرینی داشتم. سینمای ایران از این دست فیلم ها کم دارد، فیلمی که یه قصه ناب را با یه فیلمنامه قوی روایت کند و همه شخصیت های فیلم پرداخت شده باشند. بازی حامد بهداد در این فیلم بسیار زیبا بود و حبیب رضایی مثل همیشه بود، یعنی عالی.

در کل : فیلم آرایش غلیظ را باید دید، هرجوری که خواستید ببنید که می چسبد.

 

فیلم کلاشینکف / سیعد سهیلی

داستام فیلم حول یک کلاشینکف می چرخد و شخصیت های فیلم در اطراف همین چیز ! شکل می گیرند. برشی از زندگی در سال 1392. اول از همه باید به فیلم آفرین گفت که تکلیف اش با خودش مشخص است و میخواهد یک قصه را همراه با شوخی و خنده روایت کند. بازی رضا عطاران مثل همیشه عالی بود و باقی بازیگر ها هم در حد واقعا خوب بازی کردند. شوخی های فیلم جدید و جذاب بود و روایت فیلم سر راست و دلچسب، طوری که گام به گام با فیلم پیش می روید. اما ده دقیقه آخر این فیلم هم درست مثل گشت ارشاد(ساخته قبلی این کارگردان) در رویا سپری شد و آنقدر آب به آن اضافه شد که سکانس پایانی فیلم شخصیت اصلی در خیال خودش هم لب دریا و آب ایستاده بود! در کل بستگی به سلیقه بیننده دارد که از این فیلم خوشش بیاید یا نه، اگر با شوخی ها و نوع روایت در طول فیلم بی چون و چرا کنار بی آیید ده دقیقه آخر هم لبخندی شیرین می زنید وگرنه در ده دقیقه آخر حرصتان را خالی می کنید و میگید اه چه فیلم بیخودی ! من با شوخی ها و روایت فیلم ارتباط برقرار کردم و به نظرم واقعا فیلم خوبی است. و به گفته سایت کافه سینما این فیلم جزو 5 فیلم برتر این دوره از جشنواره بود.

در کل : ارزش دیدن دارد، خدایی.

 

فیلم چ / ابراهیم حاتمی کیا

داستان عملیات های چریکی شهید دکتر چمران در جریان درگیری هایش در پاوه کرمانشاه با شورشیان کرد است. همین. شخصیت دکتر چمران در واقعیت آنقدر بزرگ و زیبا است که هرکسی دوست دارد ببیند فیلمی که در رابطه با او ساخته اند چطور است، آن هم فیلمی از آقای ابراهیم حاتمی کیا، اما واقعا نتیجه کار دلچسب نیست و ما با یک فیلم معمولی طرف هستیم که لبریز از دیالوگ های شعاری و رمبو بازی های شخصیت چمران این فیلم است و چند دیالوگ زننده در فیلم که حتی اگر از دیدن جلوه های ویژه صحنه ی سقوط هلی کوپتر هم لذت برده باشید نظرتان عوض می شود. این فیلم واقعا می توانست بهتر از این ها باشد اگر کمی بیشتر برایش وقت می گذاشتند و کمی زیبا تر برای فیلم دیالوگ می نوشتند. شهید دکتر چمران در واقعیت شخصیتی بسیار بزرگی دارد و جنبه های مختلفی از شخصیت ایشان قابل پرداخت بود که متاسفانه در این فیلم این اتفاق رخ نداد. همه چیز معمولی.

در کل : فیلم چ  ارزش دیدن در یک روز سه شنبه با بلیط 1500 تومانی در سینما بهمن را دارد.

 

فیلم زندگی جای دیگری است / منوچهر هادی

داستان فیلم ؟! از کجاش بگم !؟ قصه مرد بهیاری است با بازی حامد بهداد که از اول فیلم مشخص می شود تومور مغزی دارد و چند روز دیگر می میرد ! پس شخصیت اصلی فیلم به روال عادی زندگی اش ادامه می دهد، با همسر قبلی اش دست و پنجه نرم می کند (همسر قبلی که شخصیت ندارد، اول فیلم هست و بعد یهو نیست می شود و آخرش می آید و وسط هایش هم تلفن می زند) خانم هسر قبلی (نیکی کریمی) خود همسری دارد به نام پارسا پیروزفر که اول فیلم بدهکار است و سریع زندان می رود و دیگه تا آخر فیلم نیست ! حامد بهداد تو خونه یه پسر و دختر دارد که پسر نوجوان است و در دوران غلبه هورمون های جنسی به هورمون های دیگر بسر می برد و دخترش کودکی بیش نیست که اصن کودک نیست و همه این ها دور هم می چرخند و کلفتی در خانه است که صیغه حامد بهداد شده است و این خانم هم یکتا ناصر است و ... یاد فیلم فارسی های قبل از انقلاب افتادید ؟! درود بر شما ! آخر فیلم هم همانطور که فکرش را می کردیم حامد بهداد (شخصیت اصلی فیلم) فردین بازی در می آورد ! کل داستان را لو دادم که وقتتان را برای دیدن این فیلم تلف نکنید، چون قطعا در زمان اکران عمومی با این بازیگر های معروف تیزری فریبنده بخوردتان می دهند ! تنها چیزی که باعث شد ما وسط دیدن فیلم سالن را ترک نکنیم بازی متوسط رو به بالا ناصر و بهداد بود ! باید به کارگردان گفت وقتی فیلمنامه خوب نداری چرا میسازی !؟

در کل : فیلم زندگی جای دیگری است ارزش دیدن ندارد.

 

فیلم خواب زده ها / فریدون جیرانی

خلاصه ماجرا این است که : مادر فیروز به خواب همه‌ دوستان، آشنایان و کارمندان او می‌رود و از همین طریق هشدار می‌دهد که فقط بیست و چهار ساعت بیشتر فرصت ندارد تا رضایت نازگل مشرقی دختر خدمتکارش را به دست آورد و در غیر این صورت خواهد مرد. فیروز نازگل را پیدا می‌کند و تلاش می‌کند رضایت او را بدست آورد ولی... (از خلاصه داستان رسمی فیلم) موضوع فیلم جالب و تا حدودی بکر است اما فیلمنامه ای در کار نیست، دیالوگ های لوس و دم دستی اند و بازیگر ها خیلی داد می زنند ! تنها چیزی که شما را پای دیدن فیلم نگه می دارد بازی فوق العاده خنده دار اکبر عبدی است و تا حدودی بازی فرزاد اصلانی که این دو نفر آذری زبان هستند و کمی نوک زبانشان میگیرد ! و این باعث می شود شوخی هایشان با مزه تر شود اما در کل فیلم هیچ چیز خاصی ندارد و بعد از دیدن فیلم از خودتان یا شاید از فریدون جیرانی می پرسید که چی !؟ چرا بعضی جاهاش خوبه !؟ چرا بعضی جاهاش بد !؟ خوب معلوم است که فیلمنامه پرداخت نشده است. موضوع فیلم جالب است و بازیگرهای فیلم هم خوب اند، حتی صابر ابر هم خوب رپری بود برای خودش اما فیلم در کل شلخته بود.

در کل : فیلم خواب زده ها ارزش دیدن ندارد، مگر زمانی که CD ازش آمد و یکی از شبکه های برون مرزی پخش اش کرد.

 

فیلم پنجاه قدم آخر / کیومرث پور احمد

داستان فیلم روایتگر یکی از عملیات های دفاع مقدس است و شخصی به نام هرمز (بابک حمیدیان) که مهندس است باید وسیله ای را در کنار رادار عراقی ها جاسازی کند و موفق هم میشود اما در راه بازگشت هم فیلم، هم کارگردان و هم شخصیت داستان همه با هم گند می زنند و هرمز بیشتر ترمز می شود ! فیلم تا وسط هایش یک فیلم معمولی است و ما پیش خودمان می گفتیم قطعا از بعد از عملیات فیلم خوب می شود که نه تنها خوب نشد بلکه آنقدر بیخود و بی ارزش شد که مورد تشویق و صوت و خنده و حتی سینه زدن عده ای از بیننده های فیلم شد ! قطعا به نشانه اعتراض ! فیلم هم از وسط اش چند دقیقه قطع شد و قطعا مورد شیرین کاری ما قرار گرفت ! واقعا این فیلم نه تنها هیچ چیزی برای گفتن نداشت که یه جاهایی به شعور مخاطب توهین می کرد ! آقای پوراحمد چرا ... ؟!

در کل : فیلم پنجاه قدم آخر را اگر یک روز جمعه شبکه یک سیما ساعت 16 هم نشان داد نبینید.

 

 فیلم من عصبانی نیستم !/ رضا درمیشیان


مطلبی از محمد :

یک فیلم که مشکلات جوانان امروز را به خوبی نشان می دهد، موضوع فیلم ازدواج است و روایت فیلم در بستری از زمان رخ می دهد که اتفاقات سال 88 و عوارض و عواقب آن هم در این روایت سهیم هستند، انتخاب این بستر زمانی و حوادث پیرامون آن کاملا در خدمت فیلم است و شعاری نمی شود.

ماجرای فیلم روایت زندگی پسری است که عاشقانه دختری را دوست دارد و چند سالی است با او در دانشگاه دوست می باشد و قصد ازدواج با آن دختر را دارد اما نمیتواند مقدمات ازدواج را فراهم کند و به هر دری که می زند بی فایده است و ... باقی ماجرا. یکی از بزرگترین حسن های فیلم همین محتوای آن است که تقریبا همه از آن راضی بودند زیرا که  هر کسی با گوشه ای از زندگی نوید همزاد پنداری میکند و در واقع  این فیلم نمایش مشکلات زندگی خودمان است، همین مشکلات جوان های دانشجو و غیر دانشجو که خودمان جزوی از آن ها هستیم یا با آن ها مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط ایم. مشکلات زندگی یک دانشجو کم نیستند، حال اگر از جبر روزگار ستاره ای هم بر سینه اش چسبانده باشند این مشکلات بیشتر و بیشتر است، ستاره دار بودنی که خود باعث شده است شخصیت اصلی فیلم نتواند شغلی مناسب برای خود دست و پا کند. جوانی که عمیقا پاک است و حاضر نیست برای پول هر کاری کند اما واقعیت زندگی اش این است که هیچ چیزی در بساط ندارد و زندگی اش رو به نابودی است. اطراف او پر است از نشانه های زندگی کثیف شهری با کارهای سخیف دلالی و دزدی، شرایطی که در آن برای رسیدن از هیچ به چیزی اندک و برای رسیدن از بی پولی به کمی پول هر کار کثیفی مجاز است و در فیلم ما می بینیم که به این پسر دانشجو پیشنهاد دزدی هم میشود چون اوضاع جامعه هیچ راهی جز دزدی برای او و امثال او باقی نگذاشته و هر کس به این راه وارد نشود محتوم به مرگ است، راهی که از دست دادن عزیزان کوچکترین اتفاقی است که ممکن است رخ دهد.

از منظر قصه گویی فیلم موفق میشود روایت خود را سرراست و بدون ادا اطوار بیان کند. قوت دیگر فیلمنامه شخصیت پردازی آن است. شخصیت اصلی داستان (نوید) به درستی نمایش داده می شود و بسیار خوب پرداخت شده است. شخصیت او در سطح باقی نمی ماند به عمق وجودش میرود، به خاطراتش و به رویاهایش و با به تصویر کشیدن حرف زدن هایش در رویا با خودش جنبه های درونی او نیز به خوبی پرداخت می شود. اما در برابر آن شخصیت نقش مقابل اش را که باران کوثری بازی کرده است به این دقت پرداخته نشده است و ما با درونیات او آشنا نمی شویم و دیگر شخصیت های داستان در حد لازم به آن ها رسیدگی شده است. در مجموع می توان گفت تمرکز فیلمنامه بر روی شخصیت نوید است.

در رابطه با کارگردانی باید گفت که رسالت نقش کارگردان خیلی خوب انجام شده است که فیلم به نتیجه مطلوب رسیده است. از میزانسن های دقیق گرفته تا بازی گرفتن های خوب از تمام بازیگرها در حد فوق العاده حرفه ای می توان گفت که کارگردانی فیلم عالی است. دکوپاژ هم در خدمت فیلم است و از اثر بیرون نمیزند و زوایای دوربین هم خوب است و بی جهت از دوربین روی دست استفاده نکرده است تا بگوید من هم بلدم. هنر استفاده درست از دوربین روی دست است که دیدن تصاویر اش را لذت بخش می کند، در این فیلم از تمام این صحنه ها می توان لذت برد. از طرفی تدوین فیلم فوق العاده است و به جرات می توان گفت اگر هیات داوران مستقل عمل می کرد می بایستی سیمرغ بهترین تدوین بر روی شانه های هایده صفی یاری (تدوینگر) می نشست. فیلم به شدت ریتم خوبی دارد و در طول فیلم سر حال و سرپا باقی می ماند. تدوین در نشان دادن لحظات درونی نوید بی نظیر است و احساسات درونی او را به خوبی به بیننده القا می شود و منطق روایی فیلم به خوبی حفظ شده است.

در رابطه با بازی های فیلم در یک کلام باید گفت بازی ها همه خوب است اما بازی نوید محمد زاده بی نظیر و چشم نوزا است. اوست که شخصیت اصلی فیلمنامه را به خوبی پیاده میکند و ما را از هر نظر به این شخصیت نزدیک میکند. باران کوثری هم در این فیلم بازی خیلی خوبی از خود ارائه می دهد و شاید در مقابل بازی نوید است که کمتر به چشم می آید. باید گفت سیمرغ دیگری که از فیلم دزدیده شد همین سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد بوده است.

در آخر باید به رضا درمیشیان آفرین گفت که با انتخاب چنین سوژه حساس واساسی و روایتی زیبا از یک داستان زیبا، فیلمی در شان مخاطبان خاص و غیر خاص سینما را به نمایش گذاشت و با این سوژه ی  عالی که در بستر زمانی حساسی روایت می شد در گودال شعارزدگی و سطحی نگرنیفتاد. این فیلم را نیز همچون خیلی دیگر از فیلم های این دوره از جشنواره باید دید و از دیدن آن لذت برد.

 

 

نکات :

اول اینکه ؛ سه روز آخر جشنواره مشکلاتی پیش آمد و چند فیلم خوب را از دست دادم : عصبانی نیستم - ماهی و گربه اش - قصه ها - بیگانه - زندگی مشترک آقای محمودی و بانو. شاید مطالب یکی از دوستانم را درباره این فیلم های خوب پست کنم. (*اضافه شد : نگاه دوست  خوبم "محمد" به فیلم عصبانی نیستم با ویرایش محتوایی و نوشتاری از خودم)

دوم اینکه ؛ از قدیم گفتم آقا مگه به سیمرغه ؟! فیلم خوب دیده میشه و ازش تعرف میشه حالا فیلم چ و رستاخیز نصف سیمرغ هارو بردن باعث میشه این فیلم ها شاهکار بشن !؟ نه ! هیچ سالی اینطوری نشده، سینما هنر است و مردم خیلی خوب هنر خوب را از هنر بد تشخیص می دهند، از فیلمی که خوششان بیاید تعریف می کنند و از فیلمی که بدشان بیاید بد می گویند ! این ساده ترین حرفی بود که میشد گفت. منم اصن عصبانی نیستم !

سوم اینکه ؛ سیمرغ بلورین بهترین قیچی سال رو باید به صدا سیما تقدیم کرد که در پخش اختتامیه هرجا اسمی از فیلم عصبانی نیستم و فیلم آشغال های دوست داشتنی اومد با پا پرید رو سیگنال و هرجا کله گیتار پیده بود قیچی کرد و انگار به مجری گفته بود شادش کن ! و هزار تا داستان جالب دیگه.

   + امیر ; ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
comment نظرات ()