مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

جاسمین

جاسمین کمی بخودت بیا و درست تر ببین ... این دنیا فقط یک تصویر است ؛ اما افسوس که این تصویر خیلی واقعی ، منطقی و سخت است ... چاره ای نیست .

   + امیر ; ٦:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٢٠
comment نظرات ()

متنش شعاری شد دیگه عنوانش رو شعاری نمیذارم : هیچی

در روز هزار تا اتفاق می بینیم و می تونیم درباره شان حرف بزنیم ، بگیم و گاهی هم نظرهایمان رو درباره این اتفاق ها جایی نشر بدیم تا چهارتا آدم دیگه هم بخونن و این حس خوانده شدن ، دیده شدن و بازخورد گرفتن رو تجربه کنیم ، این دلیل خوبی نیست اما دلیلی است برای دلخوشی ! مثل حس لایک خوردن تو فیسبوک و فیو خوردن و ریتوییت شدن و ... اما باید هدف صفر از این کار (یعنی انتشار هرچیزی) انجام یه فعل مثبت باشه ، وگرنه هرکسی میتونه با آپلود کردن یه عکس خاص یه سری مخاطب بیکار غیر خاص رو به سمت خودش بکشه و لایک بخوره و الخ.

تو این چند وقت اخیر صدها موضوع برای گفتن و نوشتن بود و هست که خیلی خوب درباره شان گفته و نوشته شده ، البته اگه آدرس درست را رفته باشیم به خوب هاش رسیده باشیم ! حالا بگذریم ؛ من آدم خودسانسوری ام بخاطر همین درباره همون صدها موضوع نمیگم ، آدرس هم نمیدم ، هرکی میتونه خودش بره پیدا کنه و بخونه ، واسه همین از چیزایی میگم که دل کسی درد نگیره و منم سرم درد نگیره. خیلی هم خودمونی میگم ...

همه ما در روز یه کار مشخص داریم و هزار تا کارِ نامشخص ، شاید هم هزار تا نباشه و بعضی روزها در اوج بیکاری هیچ کار نامشخصی هم نداشته باشیم ، اما خوب اون روزی که کار مشخص داریم مثلا می دانیم امروز هشت ساعت سر کار هستیم یا اینکه شش ساعت دانشگاه هستیم و در اولی خیر سرمان عین هشت ساعت رو کار کردیم (جدی بعضی ها میکنن) و در دومی عین شش ساعت رو درس یادگرفتیم (وجدانا بعضی ها یاد میگیرن) حالا با ساعات باقی مونده چی کار می کنیم ؟

قطعا در تهران مزخرف دوست داشتنی چند ساعتی تو ترافیک ، پشت چراغ قرمز ، در حال فشرده شدن در مترو و ... را سپری می کینم و این ساعت ها هم واقعا خاطره ای هستند بسیار دلچسب ! تا وقتی که برسیم یه مقصدمان (خونه،خوابگاه،یا هرچی ! یه سقف) اینجا چه کار می کنیم ؟ در یک کلام روزمرگی های ما چگونه است ؟ هرکدوم از ما روشی برای پر کردن روزمون داریم ، بعضی ها مثل یکی از دوستای من کل روز رو می خوابند ، یه سری حرف میزنن یا چت میکنن و اسمس میدن ، بعضی های دیگه فقط پای تلوزیون و اینترنت هستند و بعضی ها فعالیت مفید تری انجام میدن و درس میخونن و بعضی دیگه خیابون ها رو بالا پایین می کنند و عده ای سیگار پشت چایی و چایی پشت سیگار روزشون رو شب می کنند ، شاید هم برعکس ، و هزار تا کار دیگه .

بیایم کمی از نزدیک به این روزمرگی ها نگاه کنیم ، کمی دقیق تر این کارها رو در نظر بگیریم و یه کم به این کارها فکر کنیم ، آیا ما این کارها را انجام میدهیم که فقط زمان را بکشیم؟ اگر اینطوری باشه جلوی دیوانگی خودمون رو با یه عمل دویوانه کننده گرفتیم، یا اینکه این کارها رو انجام میدیم برای اینکه لذت ببریم ؟ حرف من اینه ، بیایم از هرکاری که انجام میدیم لذت ببریم و در حواسمون یه کم بیشتر جمع باشه ، اگر به دوستی زنگ میزنیم از آن گفت و گو در لحظه لذت ببریم، اگر از روی بیکاری آشنایی رو با خودمان به بیرون از خانه می کشیم فقط دنبال لذت بی حد و حصر باشیم و کمی از بهانه گیری هایمان کم کنیم . اگر دوستی را به منزل دعوت می کنیم و هم درد و یا هم رازی می شویم کمی از آن خوی تند و غیر اخلاقی فاصله بگیریم و بی قضاوت گوش کنیم ، بدون قضاوت کردن در کاری با دیگری شریک شویم . اگر تو خونه پای تلوزیون هستیم این تماشای ما که اکثرا بدون هدف و بی برنامه است برای کس دیگه ای مزاحمت ایجاد نکنه و ... هزار تا حرف بیخود دیگه ! فقط کافیه تو این روزها ، تو این زندگی که داریم یه کم حواسمون رو بیشتر جمع کنیم تا در درجه اول خودمون از زندگی لذت ببریم.

 

   + امیر ; ٤:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/٦
comment نظرات ()