مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

امروز

از زخم ها و درد ها چه می توان گفت ؟

امروز روزی است که به این نتیجه ی بد رسیدم : من بدم ، تو بدی ، پس رابطه معنایی ندارد . تنهایی تنها راه است . وقتی که نزدیکانم با دست راست دست می دهند و در دست چپشان دشنه ای آغشته به زهر دارند تا مرا با آن تکه تکه کنند ، روزی که نزدیک ترین افراد به من بزرگترین دشمن هایم شده اند ، دیگر حروف ر ، الف ، ب ، طا ، هه چه معنایی دارد . روزی که دسته گل قرمزی را به من می دهند تنها برای اینکه تکه ای از من را بکنند و ببرند دلم را به چه خوش کنم ؟؟ دسته گلی که بعد از سه روز خشک می شود ؟ امروز هرچه بود را پاک کردم ، خط ها و نوشته ها را از بین بردم ، هرچه را از دیگران در ذهنم ، در دستم ، لای کتاب هایم بود را پاک کردم و من ِ من به من گفت : "دلا خو کن به تنهایی که از تن ها بلا خیزد"* . بد است ، می دانم بد است . اما بدان امیر ِ امیدوار نا امید نشده است ، امیر در این هفته خورد شد اما امیدش بیشتر شد ، به رهایی از دیگران . می دانم بد است اما چه می توان کرد ؟ آیا من هم مثل کرکس ها تکه ای را بکنم و بروم ؟ هیچ وقت نتوانستم خودم را کرکس فرض کنم . شاید بگویی که تو هم گاهی کرکس وار رفتار کرده ای و کرکس شده ای ، آری ، اما وقتی که طرفم یک شاخه گل قرمز و لباس کرکس برایم آورد چه می توانستم بکنم ؟ من هم آدمم ، من هم کم می آورم . ولی اگر کمی پیر تر بودم هر دو را رد می کردم .

پراکندگی موج می زند ؟ نه !؟ بقول حسین حس شاعرانه ندارم اصن . باقی اش با خودم . نمی دانم چرا همیشه شرایط ِ لعنتی طی 7 روز به من حجوم می آورند . اما این 7 روز مثل گذشته نتیجه داشت . جواب آزمایش هم از قول حسین گفت تنها باش چون واست مفیده . تنها یک جانشین بجای ذیگران مانده است ، جانشینی که خودش مرا در این راه قرار داد .

پ.ن : برای خواندن یک مرثیه به ادامه مطلب بروید - بدون هیچ توضیح اضافی -

ادامه مطلب
   + امیر ; ۱:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۸/۱٧
comment نظرات ()