مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

مچاله

روزی هم که تصمیم گرفتم برگردم
دستی گرم به سینه ام خورد
درست طرف چپ
جایی که برای اولین بار تمام عضلاتش حرکت می کرد
جلویم گرفته شد
از هر سو شکستم
مچاله شدم
دانه های شور برگشتند
به من
و من
برگشتم
تا شاید در جاده ی قدیم
عابری را ببینم
پ . ن : دستانم خشک شد/بعد از اینکه چشمانم خشک شد/دیگر هیچ بهانه ای برای نوشتن نبود/و من ک.. شعر نویس شدم
برای p : اما علتش این است که هوا سرد شده است => انگشتانم یخ کرده اند=> چشمانم بیشتر دوست دارند سطر هارا دنبال کنند

   + امیر ; ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٤
comment نظرات ()

وقتی ماه کامل شود _ عباس م

 
می دانم که می آیی
وقتی ماه کامل شود می آیی
آنگاه که خورشید 
شعله ور و داغ
تنش را در آب فرو می برد
تا جانش آرام گیرد
آنگاه که شهر امن می شود
آنگاه که تشت شغال
از بام می افتد
و زوزه اش 
در یاد باد می دود
آنجا که دلت
به هزار راه می رود
تو یک راه بیش نداری
عشق من!
خسته ترین رود دنیا هم که باشی
عاقبت جای تو
آغوش دریاست.
(شاعر : عباس معروفی)
پ.ن 1: امشب زنی که خنده ی غریبه ای را دید تا صبح بیدار است (مالک : نمیدونم)
پ.ن2 :طرف فکر میکنه با گفتن "هرگونه کپی برداری و فلان و فلان بدون ذکر بهمان ، فلان است" نوشته هاش چطور میشه .

   + امیر ; ٥:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱٧
comment نظرات ()

هنوز دور ِ خودم می چرخم

چه بود ؟ چه شد ؟ امروز چه روزی است ؟ دیروز امروز بود ؟
مگر 5 ، 6 و زمانی 6 ، 5 نبود
زمان قرارمان تاریک تر شد
سرد شد
و من زیر پایم درخت سبز شد
دیروز که امروز بود
یا امروزی که دیروز است
از آن پس یا زین پس
خیابان ها را پشت و رو می روم
تا بجای اشتباه گرفتن عابران مغموم
خودت را از رو برو ببینم
لطفا ...
نه ، چیزی نگو و فقط گوش کن :
لطفا بخواب
بخواب و من را
نبین که چطور عوام فریبی می کنم !
نبین که چطور خوبم !
نبین که چطور هستم !
لحظه ای روی پهلویت غلت بزن
تصور کن
جا ماندم
جا گذاشته شدم
به درخت زیر پایم بنگر
و
به چشم همه ی راننده هایی که از روبرو می آیند نگاه کن
شاید یکی از چشم های نگران
چشم من باشد
همچون مردمی که
در چند دسته ی دهتایی پیش
سرشان به دیواری خورد
هنوز دور خودم می چرخم

   + امیر ; ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٦
comment نظرات ()