مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

من میدونم ...

من میدونم دل آسمون هم گرفته و میخواد ببیاره ولی بخاطر تابستون لعنتی نمیتونه گریه کنه ، آخه تابستون خیلی بده ، نمیذاره آسمون احساسات اش رو به مردم نشون بده ، عوضش آسمون صبر می کنه ، صبر می کنه تا اینکه پاییز مهربون بیاد ، اونوقته که یه دلِ سیر می باره . ولی من هنوز امیدوارم ، امیدوارم که پیش بینی هواشناسی برای یک بار در تاریخ درست باشه و فردا در روز عید بارون بیاد . همین الان اگه وقت کردی برو کنار پنجره ، پرده را کنار بزن ، پنجره را باز کن و به آسمون نگاه کن ، به ابر هایی که به پیشواز تو آمده اند ، انگار با دو چشم خیس به تو میگویند صبر کن ، درست می شود .

پ.ن1 : بعضی وقت ها که به t فکر می کنم ، از حرکتش ناراحت میشم ، دلم میخواست یه جوری جلوی حرکت t رو بگیرم تا بتونم جبران کنم ، تا بتونم بهش برسم . همیشه پیر مرد ها به جوون ها میگن قدرش رو بدونید ، حرفشون درست اما اون هم مدارای ما را نمی کند . ولی وقتی هم به این فکر می کنم که چقدر ازش مونده امیدوار میشم . امیدورام میشم و سعی می کنم سریع تر کار هامو انجام بدم .

پ.ن2 : درسته هیچ ربطی نداره ، اما من این لینک رو ربطش میدم : این

   + امیر ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/٢۸
comment نظرات ()

آدم است دیگر

آدم است دیگر ، یک دفعه دستش بر روی موبایل لیز میخورد و شماره ای قدیمی را می گیرد ، شاید هم sms ای بدهد . آدم است دیگر ، یک دفعه دلش می رود به قبل ها و به بعد های نداشته ، در خودش فرو می رود و فکر می کند و شاید حرف نا مربوطی را sms کند . آدم است دیگر شاید یک شب ساعت 3,30 دقیقه که در فیس بوک ولگردی می کند به سرش بزند و اسمی قدیمی را سرچ کند و فرو برود در پروفایل آدمی که مدت هاست قدیمی شده و طی یک اتفاق آگاهانه روی add friend کلیک کند . آدم است دیگر شاید در یک لحظه پشیمان شود و یا شاید منتظر بماند ، انتظار برای هیچی که پوچ نیست .

پ.ن1 : لعنت به برگه های سبز طرح دار

پ.ن2 : نمیدونم اینو میدونی یا نه ؛ من خیلی نمیدونم

   + امیر ; ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۳
comment نظرات ()