مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

یک سال گذشت !

امروز یک سال از گم شدن مردی در دو دنیای سردرگمی ها ؛ یعنی وب و زمین گذشت و واقعا نمی دونم که الان باید چی بگم ؟ فکر می کنم ملال آور ترین موضوع برای نوشتن ، همین جریان یک ساله شدن وبلاگ است ! فقط دلم خواست که از تک تک 5030 نگاهی که تا الان به طرف این وبلاگ افتاده تشکر کنم . تو این مدت با آدم های تازه ای آشنا شدم و از این بابت خوشحالم . و از جنوبی ترین قسمت قلبم همشون رو دوست دارم .

اگر وقت داشتی نگاهت را به سمت نوشته های زیر بیانداز :))

گرم زندگی/بیا ای ناجی من/جامعه ای که ناراحت است/نوشته ی یک کودک 10 ساله_میخواهم فاحشه شوم/خسته ام !/کوروش آسوده نمی خوابد/ای کاش می توانستم دی اکتیو شوم/پاییز ، یلدا ، آذر و چند تن دیگر/امروز با تمام پیچیدگی اش ساده بود/از سر بیهودگی/hold my hand/سگ وبگرد_2/این متن هیچ عنوان مسخره ای ندارد/این شب ها خوب فکر کن/برای بهاری که می آید (شعر)/بهتره دیگه نگم/سه حرف/هیچ عنوانی ندارد (شعر)/تصویری زشت و زیبا

   + امیر ; ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢۸
comment نظرات ()

جریان شخص 1 و 2

1- نه من خوشم نمیاد

2- جون من

1- دوستی مون خراب میشه ها !

2- نه چیزی نمی شه

1 خوشش نمی آمد ، دوست نداشت که دوستی اش با 2 خراب شود ، اما مقابل درخواست 2 دوام نیاورد ، 2 لذت برد و  1 هم خوشش آمد . چند وقت بعد 2 روی لاین 1 رفت ، رفت و رفت و رفت و خواست و خواست و خواست ، تا جایی که 1 هم اهلش شد ، بعد از چند وقت 1 خواست و خواست و خواست و نشد و نشد و نشد ، تا جایی که 2 جا زد . 1 ماند که چه شده است و فقط یک سوال را از خودش می پرسید که چرا ؟ بعد ها 2 حالش بد شد و به 1 گفت . 1 مانده بود که مقصر است یا نه و هم چنان یک سوال را از خودش می پرسید که چرا ؟ و 1 دردش گرفته بود .

پ.ن : این جفنگیات کاملا ساختگی است .

(عکس:artpic@fb)

   + امیر ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٢٦
comment نظرات ()

پیش نهاد بی شرم آنه _

یادم نیست چه زمانی بود که برای آخرین بار پیشنهاد بی شرمانه به کسی دادم و حالش را هم ندارم که به آرشیو موضوعی ام سر بزنم ، من لعنتی همیشه برای هر خری یه پیشنهاد خوب توی آستینم دارم اما همیشه فکر می کنم شاید دلیل قانع کننده ای برای پیشنهادم نداشته باشم *. اما این بار یک دلیل قانع کننده و محکم برای پیشنهادم دارم ، برای تو که دپرشن و اسکیزوفرنی داری و هر روز به این جا سرمیزنی تا دست خط لعنتی من را که خیلی سالم تر از تو هستم ! بخوانی . شاید هم کمی شخصیتت اشکال داشته باشد و واقعا به یک دلیل محکم برای خلاص شدن از این دنیا نیاز داشته باشی . شاید با این پیشنهاد بفهمی انسان در یک رابطه است که معنی پیدا می کند (چه سالم و چه بیمار) و این رابطه به سه حالت شکل می گیرد ؛ خواسته ، تصادفی ، ناخواسته ، و به این موضوع پی ببری که بیشتر این روابط خواسته نیستند و بلکه ترکیبی از یک تصادف و ناخواستگی است که به خیال خودت خواسته و درست است ، این که یقین پیدا کنی وقتی دونفر که بیمار هستند و به هم برخورد می کنند می توانند یک نمایش نامه یا یک فیلمنامه فوق العاده را طرح ریزی کنند و خودشان نقش های اصلی را بگیرند و چه فیلم زیبایی می شود ! به این نتیجه برسی که خیلی وقت ها هم آدم ها می توانند برای حرف ها و کارهایشان دلیل خاصی نداشته باشند . این که خیلی وقت ها دلیلش آن چیزی نیست که تو بهش فکر می کنی ، بلکه دلیلش یک بی دلیلی است که می تواند ناشی از یک بیماری باشد ...

.... فیلم " مالیخولیا " را ببین ، شاید کمی خل تر شوی .

پ.ن1 : آدم ها در دوحالت زیادی به خدا می چسبند ؛ وقتی که بدبخت شدن و وقتی که خوشبخت شدن (به خیال خودشون) که البته در حالت اول احتمالش بیشتره ، کم پیش میاد کسی تو یه روز عادی بره بغل خدا . بارها خودم تجربه اش کردم و در دیگران هم دیدم .

پ.ن2 : 7 میلیارد آدم تو این دنیا است که بیشترشون مثل هم حرف می زنن و ناله می کنن ، یعنی تفاوت ناله ها کمه .

   + امیر ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱٢
comment نظرات ()

تصویری زشت و زیبا

خاطرات تو تصویری در ذهن من شد

 

بارانی که می بارید

پاسبان شمالی

میدان انقلاب

خیابان دست راست دانشگاه

مانتوی خیس

بطری شراب

و عکس هایت

 

بارانی که می بارید

بوسه ی اول

بوسه ی دوم

و بقایای نگاهت

از زاویه ی 45 درجه

 

بارانی که می بارید

و پشت شیشه مات بود

سیگار اول

سیگار دوم

دیدن ته بطری

و سهراب که نفهمید و شاید هم یادش رفته بود و شاید هم حالش را نداشت

 

و مریم

درخیابان دست راست دانشگاه

زیر چراغی که باران بر رویش می بارید

اولی نه

دومی

خواند : " آب دریاه ها ... "

و من شنیدم : " دیگر از سقف زمانه ... "

 

و غربت تو در

شب های شلوغ و زشت و زیبای شهر من

با اتوموبیل های دونفره ای

که

زنی در همه ی آن ها

خاطرات تو را

از نو می نوشت

 

پ.ن1 : اب دریاها نام یکی از داستان های معروفی و دیگر از سقف زمانه قسمتی از آهنگ فرامرز اصلانی بود

پ.ن2 : امتحان های این ترم از امتحان های الهی هم سخت تر بود !

پ.ن 3 : نکنه طرف دافی چیزی شده که انقدر راحت حرف میزنه ؟!

 

   + امیر ; ٤:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٤/۱
comment نظرات ()