مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

مروری غیر کارشناسانه بر چند فیلم جشنواره فیلم فجر

این پست حاوی یک پ.ن مهم است ، در این پست در جشنواره ی باهم بودن ها و تنهایی های درون ، 5 فیلم از فیلم های جشنواره فیلم فجر امسال را که دیده ام مرور می کنم ، شاید در اکران عمومی در باز بینی فیلم ها مفید باشد .

امسال هم تا اواسط جشنواره درگیر امتحان ها بودم و در شرایط روحی مناسبی هم نبودم ، بخاطر همین فرصت نکردم فیلم های زیادی ببینم و تنها 5 فیلم از جدول رنگارنگ و پر از چرتِ امسال را انتخاب کردم و دیدم ، ناراحتم که چرا فیلم هیس ساخته خانوم درخشنده و فیلم خسته نباشید را ندیدم . و اینکه حرفی از سیمرغ ها نزنم بهتر است .

در این پست با نگاهی عام و مردمی و دوستانه 3 فلیم را باهم مرور می کنیم .

1. پرویز

فیلم پرویز ساخته آقای مجید برزگر ، با بازی درخشان لوون هفتوان . یک فیلم اگر همه چیزش کامل باشد خوب نیست ، یک فیلم زمانی خوب است که یک اتفاق خوب باشد ، یک تصویر گرم و ماندگار در ذهن بسازد و این تصویر تا مدت ها در ذهن بماند ، این فیلم علاوه بر اینکه همه چیزش خوب است یک اتفاق خوب نیز است ، در این فیلم پیر پسر چاق و از کار افتاده ای را می بینیم که هر تیکه از شخصیت اش روایت گر داستان ما است ، این فیلم در بخش اول نشان می دهد که چطور جامعه ما به یک فرد از کار افتاده و غیر عادی ظلم می کند و این فرد 50 سال این ظلم را می پذیرد ، درست تا زمانی که یک گره در زندگی اش ایجاد می شود ، در بخش دوم فیلم این فرد که پرویز است عصیان می کند ، این عصیان زیبا است .

نکته های فیلم : آقای لوون بازیگر نقش پرویز در این فیلم خود کارگردان و بازیگر تئاتر است – شخصیت پرویز در این فیلم بی نظیر است و تا مدت ها در ذهن می ماند – این فیلم موسیقی متن ندارد و جالب این جاست که تا پایان فیلم هیچ کس نبود موسیقی را احساس نمی کند – برش زمانی فیلم عالی و پایان فیلم کوبنده و زیبا است – فیلم با یک دیالوگ فوق العاده تموم میشه ، ساده و زیبا : من میگم - این فیلم در شهرک آتی ساز فیلمبردای شده است - این فیلم در کل جشنواره تنها در 3 سانس نمایش داده شد و اکران این فیلم در سینما آزادی حواشی زیادی را داشت ، این حواشی را از سایت های اونجوری بخونید .

آخر سر : حتما ببینید ، دو بار ببینید .

 2. روز روشن

فیلم روز روشن ساخته حسین شهابی با بازی پانته آ بهرام و مهران احمدی و چند تن دیگر . درون مایه ی اصلی داستان انسانیت و نشان دادن آدم های جامعه است و تم داستان در باره ی اثبات بی گناهی یک فرد در جریان یک قتل است ، در این فیلم یک مثلث عشقی دیده می شود ، مثلثی که دو سر آن زن و یک سرش مرد هستند . نکته ی بارز این فیلم علاوه در فیلمنامه ی قوی و کشش داستانی فوق العاده بازی مهران احمدی در نقش راننده آژانس است ، مهران احمدی در نقش راننده آژانس در همه ی صحنه ها هست و کارکتری جدید از یک راننده را برای ما نمایش می دهد ، بدون شک مهران احمدی در این فیلم یکی از بهترین بازی هایش را به ما نمایش داد . خانوم پانته آ بهرام هم مثل همیشه عالی بود ، و تنها اشکالش این بود که مثل همیشه عالی بود ، همین .

نکته های فیلم : آخر این فیلم یک چک دارد ، یک چک محکم که همه برایش دست می زنند – پیشنهاد می کنم 1 دقیقه ی آخر فیلم را نادیده بگیرید -  این فیلم یک سکانس ناب دارد ، جایی که پانته آ بهرام برای راضی کردن یکی از شاهد ها به خانه ی او می رود و ما چیزی از اتفاق هایی که در خانه می افتد را نه می بینیم و نه می شنویم ، تنها چهره ی راننده آژانس (مهران احمدی) را می بینیم ، این چهره همه ی اتفاق های خانه را روایت می کند - فیلم جدی است اما در چند صحنه بازی مهران احمدی مردم را به خنده انداخت و این خوب است .

آخر سر : به شدت ارزش ارزش دیدن دارد .

3. جیب بر خیابان جنوبی

فیلم جیب بر خیبان جنوبی ساخته سیاوش اسعدی ، با بازی بهناز جعفری ، مصطفی زمانی ، امیر جعفری ، نورا هاشمی و چند تن دیگر از جمله هومن برق نورد که من اصن یادم نمیاد کجای فیلم بود ؟ آیا واقعا بود ؟ درباره این فیلم باید بگم که این فیلم یک فیلم جشنواره پسند و مخاطب پسند است ، یک فیلم که در معنی کلمه معنی فیلم را می دهد اما یک فیلم نیست ! چون همه چیزش کامل است و همه چیز کامل بودن بد است ، البته این نظر منه ، در سایت های سینمایی از این فیلم خیلی تعریف کردن اما از دید من همه چیز این فیلم عادی بود . یک فیلم باید یک اتفاق خوب باشد ، اتفاقی که تا مدت ها در ذهن نقش ببند .

نکته های فیلم : اگر همه چیز را عادی و خوب در نظر بگیریم ، از چند صحنه ی فیلم نمی توان گذشت ، آن صحنه هایی که رنگ ها جان می گرفتند و صدای یک موسیقی فوق العاده به این تصاویر جان بیشتری می داد ، صحنه هایی که بدون بوسه و عشق بازی از عاشق شدن دونفر سخن می گفتند ، عشق بازی در جیب بری ، عشق بازی در غذا خوردن ، عشق بازی در نگاه ، مثل عشق ما در خیابان .

آخر سر : ارزش دیدن دونفره را دارد .

پ.ن 1 :      پ.ن 2 : عکس ها از وبسایت کافه سینما است .

 

   + امیر ; ٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

سکون

سکون ؛ تعریف این لحظه هایم است . همین .

پ.ن : عکس : Autumn Woods, Germany - National Geographic

پ.ن : این آهنگ رو گوش نکنید : ابی - نگرانت میشم -ترانه سرا میثم یوسفی .

   + امیر ; ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

شاملو و گیوتینی که من ساختم

اول شعر دوم را بخوان ، همانی که شکل شعر است و از زیر کیبورد من بیرون پریده است و بعد شعر اول را بخوان ، همین که از زیر قلم شاملوی نازنین بیرون ریخته است .
 
  1 :
 نگاه کن چه فرو تنانه بر خاک می گسترد
آنکه نهال نازک دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن کو به
یکی « آری » می میرد
نه به زخم صد خنجر،
و مرگش در نمی رسد 
مگر آنکه از تب وهن
دق کند.
قلعه یی عظیم
که طلسم دروازه اش
کلام کوچک دوستی است.
"شاملو"
 2 : 
و ببین چه بی رحمانه قربانی می شود
یک مرد
در زیر تیغ یک گیوتین
که خود ، آن را
از یک حرف مسخره ساخته بود
و طناب رها کننده ی تیغ ِ تیز
تا دیروز
در دستان تو بود
دستانی که بوی نور می داد
و تک خالی از ترکیب ِ دل و بری داشت
تا دیروز
و امروز را نمی دانم
که طناب را چه شد
نمی دانم که آن دستان ِ نورانی
طناب آن گیوتین ساخته شده از به کلام خودم
 را چه کرد
"      "
پ.ن : تو پست بعدی از فیلم های جشنواره امسال میگم .

   + امیر ; ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
comment نظرات ()

the game

گاه یک صدا و گاهی یک پیام ، روزها از پی هم می گذرند ، با امتحان و بی امتحان ، آسمانی و غیر آسمانی ، گاه پیش می آید که حقیقتی در پس حرفی پنهان می شود و گاهی سادگی عریان نمایان می شود ، از هر سو . اما گفتار من سعی در صادق بودن دارد .

خیلی بد است آدم کینه ای باشد ، خیلی بد است آدم بخواهد برنده باشد ، خیلی بد . اما گاه در پی همین گاه و بی گاه ها از سوی این مدعیان سیگنال هایی می رسد که به ناچار کینه ای پیش می آید و این حس در وجود پررنگ می شود که باید برنده بود ، باید رو کرد ، دست ها را باز کرد ، بازی ها را برد .

خیلی ها بازی رو دوست دارند ، من هم دوست دارم اما فقط بازی با ورق و توپ ، نه بازی های انسانی و اجتماعی ، هیچ وقت به دنبال بازی کردن در زندگی نبودم ولی بعضی وقت ها به ناخواه در بازی قرار گرفتم و عکس العمل من در همه ی آن بازی هایی که ناخواسته در آن ها شرکت داده شده بودم درست مثل بوکسوری بود که حریفش را شکست داد اما وقتی که خبر نگار به او نزدیک شد و پرسید از این برد چه حسی داری ، فقط نگاهش کرد و گفت : هیچ . و طوری از رینگ خارج شد که وقتی او را از پشت می دیدی دستانش خسته در کنار بدنش آرام آرام تکان میخورد و قدم هایش سنگین جا بجا میشد . من هم مثل همان بوکسور علاقه ای به بازی ندارم ، گاهی مجبور می شوم .

پ.ن : یادم نیست این عکس رو از کجا گیر آوردم ، ولی خیلی باهاش حال می کنم ، بچه ها همیشه میتونن یه حس پاک و زیبا به آدم منتقل کنن ، به چهره ی مرد ِ سیاه پوست نگاه کن ! من عاشق بچه هام :)

پ.ن : ای خوشا ، پس از لحظه ای چند ، آرمیدن .

   + امیر ; ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٥
comment نظرات ()