مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

مراسم ِ ساده

امشب مراسم ِ تدفین ِ خودم را برگذار می کنم

کوتاه

ساده

طوری هیچ کس گریه اش نگیرد

و در این مراسم تنها دلم به یک چیز خوش است

اینکه یک نفر

از زیر چادرش

یک شاخه گل ِ سفید

بر بالینم بی اندازد

آن شاخه گل تمام ِ دارایی آن دنیایم می شود

شاید باهمان آمرزیده شوم .

پ.ن 1 : از من به دیگران گفتن که حواستان باشد که حتی یک حرک کوچک ، مثل ِ یک برخورد ِ ساده ، مثل ِ یک نگاه اشتباه ، مثل یک تماس ناخود آگاه و بی منظور ، هرچند کوچک-تاکید بر روی هرچند کوچک- می تواند صورت مقابل تان را غمگین کند . همیشه-تاکید فراوان بر روی همیشه- که حواستان به این چیزهای کوچک و هرچند بی منظور باشد ، این چیز های کوچک چیزهای بزرگ و زیبا و ارزشمند را خدشه دار می کنند . دوستی خوب میگفت که : "همیشه مواضب این چیزهای هرچند کوچیک باشه،پاک کردنشون کار ِ خیلی سختیه."

پ.ن 2 : جاسوس ِ عزیز یا ستون پنجم ِ لذیذ در گزارش های خودت دقت کن ، این روش درست نیست رفیق .

   + امیر ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
comment نظرات ()

ناب

تو که می آیی

تمام تعاریف هنری در ذهنم

رنگ می بازند

واژه ها فرار می کنند

فلسفه و عرفان دست در دست هم

خجالت زده کنار می روند

ریاضی به کلاس اول می رود

 

لحظه ها تو می شوند

من تو می شوم

و دوست دارم این من و تویی

تا آ......ن باشد

...

باز سیستم وبلاگ خراب شده ، پست بالا رو از این لینک ببینید .

بشنو ، گوش کن ، تکراری ، پروانه های چاووشی ، از اینجا

 پ.ن1 : n : آره پویا شدم ، چشمک ، اینجوری ;)

پ.ن2 : آره ، نگه اش میدارم .

   + امیر ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
comment نظرات ()