مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

صدا

حرف که میزنی

من از هراس طوفان

زل میزنم به میز

به زیر سیگاری

به خودکار

تا باد مرا به آسمان نبرد ...

دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای

...

.

.

.

نتواتستم تمامش کنم .... نمیدانم چرا

 

این قسمتی از شعر مستور بود ... فقط قسمتی از کل شعر . بعضی موقع ها مستور عین یه کتاب آسمانی به آدم آرامش میده . خودم هم با قلمم نوشتم اما منتشرش نمی کنم . بعضی موقع ها اون چیزایی که مینویسی و به هیشکی نشون نمیدی خیلی جالب تره .

فعلا .

   + امیر ; ٢:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٤
comment نظرات ()

فشار

مشاهده یادداشت خصوصی

   + امیر ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٤
comment نظرات ()

چند مینیمال

*چشم نمی تواند آنچه را مغز نمی داند ببیند .

*آن کس که از زیبایی روی بر می تابد ، به زیبایی زیست و زیبایی جهان خیانت میکند .

*ناخن هایم را بلند می کنم تا در جرگه اگشت بلندان قرار بگیرم . شرط کرده فقط با کسانی دوست شود که انگشتانشان باریک و بلند باشد . از بین این همه ژن چاقی انگشتان دست نصیبم شده .

 

به ترتیب از : قاضی-سالومه-غزل

 

در این روزهایی که قلم خشک است ، تنها از ترس پاک کن ؛ کپی paste بهترین کاری است که میتوانم انجام دهم .

   + امیر ; ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/٦
comment نظرات ()