مردی که گم شده

مردی که گم شده در این دنیای سردرگمی ها=وب و زمین

روز صادق ، روز هدایتِ داستان ایران

28 بهمن روز مرگ صادق هدایت است ، یا بهتر بگویم روز خودکشی صادق هدایت است . من در حد و اندازه ای نیستم که در مورد صادق هدایت چیزی بنویسم و فقط می توانم بگویم که من از انتهای قلبم ، صادق را دوست دارم . فقط لازم میدونم که به چند نکته اشاره کنم : صادق هدایت انسان گوشه گیری نبوده است ، بلکه بیسار هم اجتماعی بوده است . این را من از خودم در نیاوردم ، هم دوره ای صادق هدایت هم نبوده ام ! بلکه این موضوع را از نزدیکان او شنیده ام . مایل نیستم درباره ی خودکشی او بحث کنم اما باید بگم که من با خودکشی مخالف هستم اما نمی توانم به این کار صادق ایراد بگیرم {..} این اتفاق هم برای سال ها پیش است  و خارج از اراده و دسترسی من یا هر کس دیگری است . پس بهتر است زیاد به آن دامن نزنیم و بیاییم صادقانه و منصفانه در مورد آثار هدایت بحث کنیم . ما تنها می توانیم در مورد چیزی که در دست داریم صحبت کنیم و آن هم داستان های اوست . نظر من هم در مورد صادق مشخص است ؛ تمام داستان های صادق هدایت زیبا و ارزشمند و در عین حال شاهکار و بزرگ هستند ، اما اگر به آنها نزدیک تر شویم بعضی نسبت به بعضی دیگر ارزشمند تر هستند ، مثل بوف کور ، سگ ولگرد-تک داستان به این نام- و زنده بگور - تک داستان به این نام- ، سه قطره خون-مجموعه داستان- و شکی در این نیست که صادق هدایت بر بسیاری از نویسنده های ایران تاثیر گذاشته است و یکی از بزرگان موج نوی داستان ایران می باشد . حرف در مورد صادق زیاد و توان من کم است ، پس بهتر است تمامش کنم .

پ.ن : پیشنهاد می کنم که نوشته ی آقای "بهرام بیضایی" در مورد "صادق هدایت" را بخوانید ، با خواندن این داستان (یا فیلمنامه)  قلم زیبای بیضایی را نیز درک خواهید کرد ، نام این داستان (فیلمانه) " روز آخر " می باشد .

   + امیر ; ٧:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳٠
comment نظرات ()

در سکوت می روم

نفسی برای فریاد ندارم ، در اوج سکوت به راه خودم ادامه میدم ، راهی که تنها برای خودم است . بی تعارف می گویم ، انسان به شدت خود دوستی هستم .

   + امیر ; ٥:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
comment نظرات ()

در اواسط فصلی سرد

فروغ را دوست دارم ، نه بخاطر زن بودنش ، نه به خاطر روشنفکری اش ، نه بخاطر اینکه در شعرش احساس بی پرده دیده می شود ، نه بخاطر  ...

فروغ را دوست دارم تنها بخاطر سادگی و معصومیت خودش ، خودش که ساده بود ، همچون دختر بچه ای که در اطاقی تاریک عاشقانه با مادر بزرگ پیرش بازی می کرد .

دیروز 45 سال از رفتنت گذشت ... مرگت هم زیبا و عاشقانه بود . تصادف تو تنها یک تصادف ساده نبود که در انتهایش تنها خودت از دنیا بروی ، تصادف تو باعث نجات جان ده ها کودک شد ، مرگ یک تن در مقابل نجات جان چند نفر ، معامله ی خوبی بود ، معامله ای که سراسر برایت سود بود . می دانم اگر چهل و پنج بار دیگر هم در آن شرایط قرار می گرفتی "مرگ" را انتخاب می کردی.

   + امیر ; ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
comment نظرات ()

روزانه های 5 روز

امروز موسیقی احمد پژمان خیلی به دل میشینه .

گاهی وقت ها فک می کنم که منم مثل خانوم سیگاری کامنت ها را تایید نکنم ، چون بعضی ها دارن کرم میریزن ، دست خودشون نیست ، فک می کنن که ناشناس می مونن ، ولی من از آی پی ها همرو میشناسم ، حتی اگه با چیز.پی.ان کانکت بشن و به خیال خودشون آی پی عوض کنن ! انتظار نداشته باش بهت بگم دوست عزیز چون من همیشه به تو و امثال تو میگم ؛ آدم عوضی .

پ.ن : همونجوری که تو پست قبل تر گفته بودم ، تو ادامه این پست از فیلم هایی که تو جشنواره امسال دیدم ، میگم ، شاید موقع اکران عمومی به کار کسی آمد .

ادامه مطلب
   + امیر ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
comment نظرات ()

تجربه شخصی

تو زندگیم یاد گرفتم که همیشه خوب ِ خودم باشم ... همین

   + امیر ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
comment نظرات ()

جشنوراه جات

 جشنواره امسال با جشنواره 29ام و بخصوص جشنواره 28 ام فیلم فجر تفاوت ها و شباهت هایی داره . اول نگاه سلیقه ای و مرض ورزانه آقای سجاد پور به فیلم "پریناز" باعث شد که این فیلم مجوز پخش در جشنواره را نگیرد ، حتی کارگردان فیلم حدود 8 دقیقه از فیلم را کوتاه کرد تا شاید معاونت سینمایی راضی شود که در آخر هم نشد و خود من احتمال میدم که این فیلم در سال آینده هم اکران عمومی نشود . دوم اینکه دلم برای کاهانی عزیز خیلی می سوزد ، این عبدالرضای عزیز ما فقط فیلم اولش بود که به راحتی در جشنوراه اکران و سپس در سینماهای کشور پخش شد ، اون هم بخاطر این بود که آن موقع آقایان جشنواره چی فیلم "بیست" را درک نکردند و سرسری بهش مجوز دادند . سال بعد سر فیلم بسیار عالی" هیچ" که تازه کارهای کاهانی را درک کرده بودند ، اون بلاهایی را سر فیلم آوردند که خودتان بهتر می دانید ، فیلم "هیچ" در جشنواره برای مردم عادی اکران نشد و تنها در یک سانس برای خبرنگاران محترم پخش شد ، بعد از کلی کش و قوس و حذف کردن بخش هایی از آن ، فیلم در سال بعد و در فصل امتحانات اکران شد . دوره ی بعدی که همین دوره ی قبلی بود سر فیلم "اسب حیوان نجیبی" است هم کلی بلا سر کاهانی آوردند ، فیلم در جشنواره تنها دو بار اکران شد ، در صورتی که قرار بود سه بار اکران شود ، خود من به همراه دوستم حدود دو ساعت در صف بلیط این فیلم جلوی "سینما بهمن" ایستادیم که نیم ساعت مانده به شروع سانس نیروی انتظامی جلوی اکران فیلم در آن سینما را گرفت ، دو ساعت بعد خود کاهانی شال و کلاه کرد و اومد مقابل سینما فلسطین و با تلاش فراوانی توانست فیلم را اکران کند ، البته من مقابل سینما فلسطین نبودم و این اتفاقات را شنیدم . و اکران عمومی این فیلم هم همانطور که خودتان شاهدش بودید و هستید در ماه محرم و قبل از جشنواره 30ام (همین امسال) انجام شد و در آخر به تهیه کننده ی فیلم اجازه ندادند تا آنرا در کشور های خارجی نمایش دهد . سوم اینکه جشنواره امسال همزمان شد با پکیدن خانه ی سینما که دلم نمی خواد در این مورد توضیح بدم . چهارم اینکه جشنواره امسال جشنواره ای غیر کلاسیک است ، یعنی از کارگردانان قدیمی تنها یک نفر در آن حضور دارد و آن هم آقای مهرجویی با فیلم نارنجی پوش ها است ، در کل این دوره ، دوره ی جوان های سینما است ، افرادی مثل کاهانی ، پیمان معادی ، مانی حقیقی ، سالور و ... .

به هر حال ، اگر کسی فیلم ببین باشد و دنبال بهانه و از این حرف ها نرود ، میشه از همین جدول دستمالی شده هم چند تا فیلم خوب پیدا کرد ، فیلم هایی مثل : بی خود و بی جهت - پله آخر - پذیرایی ساده - برف روی کاج ها - بوسیدن روی ماه - خوابم میاد - پل چوبی ، از فیلم های خوب این جشنواره هستند . البته سلیقه هر کس متفاوت است و شاید بعضی ها فیلم های دیگری را بپسندند .

پ.ن 2 : در پست بعد طبق روال سال های قبل وبلاگ های خدابیامرز قبلی ام(!)از فیلم هایی که دیدم میگم .

پ.ن 1 : امسال دیر تر از همیشه شروع کردم ولی تو همین چند روز باقی مونده هم میتونم شیش هفتا فیلم خوب پیدا کنم و ببینم ، امیدوارم شما هم زمان و  هم پولش را داشته باشید :دی

   + امیر ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٧
comment نظرات ()

رادیو گم شده _ 4

 

برنامه شماره چهارم رادیو گم شده با آهنگی به عنوان dream به شما تقدیم می شود .

توضیح : این رادیو خیلی وقت بود که گم شده بود و هر چقدر هم که می گشتم پیداش نمی کردم ، تا اینکه چند روز پیش زیر تخت دیدمش ، بیچاره یه گوشه کز کرده بوده و داشت گریه می کرد ، اول فکر کردم بخاطر اینکه همش آهنگ غمگین پخش میکنه افسرده شده و داره دوران افسردگیشو میگذرونه ولی بعد که باهاش صحبت کردم فهمیدم ناراحتیش به خاطر اینه که خیلی وقته آهنگ پخش نکرده ... و امروز پس از مدت ها رادیو گم شده فعالیت خودشو شروع کرد

every time that I look in the mirror
all these lines on my face getting clearer
the past is gone
it went by like dusk to dawn
isn´t that the way
everybody´s got their dues in life to pay

yeah, I know nobody knows
where it comes and where it goes
I know it´s everybody´s sin
you got to lose to know how to win

half my life´s in books´ written pages
live and learn from fools and from sages
you know it´s true
all the things come back to you

میشه از اینجا دانلود کرد .

پ.ن : رادیو گم شده همین جا از شاید تنها ، بخاطر تامین برنامه شماره چهارم تشکر می کند .

   + امیر ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
comment نظرات ()

سگ وبگرد _ 2

این روزها (البته نه فقط این روزها خیلی روزها هاست که اینطوری شده ) همه چیز روی خط تکرار افتاده ، همین لباس پوشیدن که الان بیشتر مردم ما لباس تیره می پوشند و من دیگه دلیلی نمی بینم که اینجاهم درمورد این رفتار توضیح بدم . یا مثلا موسیقی که این روزها از صبح تا شب از طریق pmc تو گوش مردم فرو میره و فکر می کنند که موسیقی رایج مملکت تنها همین است ، در صورتی که این نیست و الان تقریبا همه سبک موسیقی در ایران کار و اجرا می شود و باید به دنبالش رفت تا پیدایش کرد و دلیلی نمی بینم که اینجا هم در این مورد توضیح بدم ، سیاست را که من برایش هیچ دلیلی ندارم و اصولا دلیلی نداره که من به دنبال دلیل همه چیز بگردم ، مگر من آمده ام که همه چیز را درست کنم ؟! نه ! من نسبت به برخی چیزا واکنش نشون میدم ، مثلا در مورد وبلاگ نویسی این روزها میخوام واکنش نشون بدم و این خط های بالا برای این بود که شما را برای این واکنش آماده کنم . اگر شما هم بطور محسوس یا نامحسوس به وبلاگ ها سر میزنید ، حتما یک سری المان مشترک بین این وبلاگ ها دیده اید ، اگر از قالب وبلاگ جا افتاده ، موزیکی که پخش می شود (که خدا را شکر ، مرورگر من آنها را بلاک می کند) و عنوان وبلاگ ها بگذریم ، می رسیم به محتوای وبلاگ ها . در متن بیشتر وبلاگ های فارسی بعضی از کلمه ها بیشتر از بقیه به چشم میخورند و این چشم نوازی نه بخاطر خلاقیت موجود در آنها که به دلیل تکراری بودنشان است ، کلماتی مثل "سیگار" ، "کافه" ، "خستگی" ، "خیابان" ، " تنهایی" ، یا مفاهیمی مثل "عشق قبلی" ، "عشق بی وفا" ، "افسردگی" ، یا مصالب کپی برداری شده مثل "شعر های فروغ" ، "شعر های حمید مصدق" ، "شعر های مرحوم پناهی" و موارد دیگری که خودتان دیده اید . در وبلاگ من هم یک شعر از فروغ هست ، یا حتی چندتا پست در مورد پوچی و خستگی نوشته ام ، همانطور که لازم نیست شما دلایل خودتان را بیاورید ، من هم لازم نمی بینم که توضیحی در مورد اون نوشته هام بدم . اما مساله این جاست که چرا بیشتر وبلاگ نویس ها در آن سطح مانده اند ؟ آیا واقعا بیشتر مردم خسته و دل زده هستند و به تنهایی یا به خاطرات شکستشان در کافه ها رجوع می کنند ؟

نکته ی دیگری که در مورد این نوشته ها میتونم بگم اینه که اگر نوشته ها در قالب داستان باشند وضع تکرار خیلی بدتر هم می شود ، ابتدای هر جمله را با ماضی مطلق ( ! یعنی گذشته محض) یا با مضارع مطلق ( ! یعنی زمان حال محض ) شروع می کنند و از این روش بطور خیلی مسخره ای هم استفاده می کنند ، مثلا :

کیفش را بست ، به خیابان رفت ، شلوراش را کشید پایین و ......

یا

کیفم را می بندم ، به خیابان میروم ، شلوارم را پایین می کشم و ......

به این لامپ بالا سرم قسم من از فردا نه داستان آپارتمانی می نویسم ، نه روز نوشت خیابانی ، نه دل نوشت تنهایی . میرم به طرف "سبک روستایی" . یعنی اگه بخوام فردا داستان بنویسم اسم شخصیت مردش را "شیر علی" و اسم شخصیت زن داستان را "خجسته" میگذارم ، بعد اگه بخوام خیلی سبک بنویسم ، میگم که :

"   این دوتا برای نوشیدن کمی شیر اصیل گاو بالا ده به تپه های حسن شاخ تپه در دور دست ها رفتند ، زمانی که خجسته کاسه شیر را نزدیک دهانش برد ، صدای تر زدن یک ماده گاو از دور دست ها به گوش رسید ، همان لحظه کاسه شیر از دست خجسته رها شده و اشک شیرین از چشمانش پایین آمد و به چشمان شیر علی خیره شد . شیر علی مات و مبحوت به خجسته نگاه می کرد ، در آن نگاه هزاران سوال نهفته بود ... آیا خجسته قبلا با فرد دیگری این فضا را تجربه کرده بود ؟ و "هزاران" سوال دیگر که همگی ناشی از شک شیر علی به خجسته بود . ناگهان خجسته سیگاری از جیب در آورد و آتش زد (این جاشو دیگه کم آوردم ، چون هیچ راهی جز سیگار پیش روی شخصیت نیست ) و به شیر علی گفت : شیر علی ... صدای این گاو فقط صدای یک گاو نبود ، بلکه صدای تقدیر بود ، تقدیر گفت که ما با هم خوشبخت نمی شویم و من باید به دنبال عشق دیگری بگردم (با لهجه بخوانید ) و سپس با آرامش خاصی از روی صندلی بلند شد (باز کم آوردم ) عینک دودی اش را زد ، از تپه خارج شد ، به خیابان رفت ، در کنار خیابان ایستاد ، ماشینی در کنارش بوق زد ، چند قدم جلو تر از او توقف کرد ، خجسته حرکت کرد ، به چشمان راننده نگاه کرد ، در را باز کرد ، سوار شد ، راننده کلاچ گرفت ، دنده را به یک برد ، کلاچ در رفت ، ماشین خاموش شد ، استارت زد و ...   "

 

 توضیح : فک نکنم لازم باشه بگم که بیشتر وبلاگ هایی که مطالبشان را دنبال می کنم را واقعا دوست دارم و همیشه پیگیر نوشته های خوبشان هستم .

-نوشته ای قدیمی با عنوان سگ وبگرد در مورد وبلاگ نویسی-

پ.ن 1 : لطفا جدی نگیرید .

پ.ن 3 : آیا شما هم خسته شدید ؟

پ.ن4 : پاونشت 2 را خصوصی گفتم .

   + امیر ; ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸
comment نظرات ()

نقش باجه

این شهر شلوغ ، این شب های تهران را رنگ پوچی زده اند ... دوست ندارم ، نقش ask me را دوست ندارم ، نقش i help you را دوست ندارم ، نقش information را دوست ندارم ، همیشه از باجه بدم می آمد ، دیشب من باجه ای بیش نبودم .

   + امیر ; ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٤
comment نظرات ()